دیدار یار غایب ...
از خوش سعادتی بنده یوم جاری برای اولین بار توفیق دیدارشان در بندر نصیبم گردید و بدین طریق
به جمع دوستان صمیمی دنیای حقیقت پیوستند.خب واقعیتش مواجهه سرزده با صدا و سیمای
کسی را که تصویری خیالی از وی در ذهن و ضمیرت نقش بسته است موجد هیجان زیادی است.
آقا بهرام از دوستان وبلاگ نویس همشهری با من تماس گرفت و فرمودند که ۲ تن از دوستان مجازی
در بوشهرند و جویای احوال شما هستند و ذکر خیرتان بوده است من نیز علیرغم اینکه بعد از یک روز
شلوغ کاری خسته و کوفته ازشدت گرما و شرجی به هوای مطبوع منزل پناه آورده و مشغول استراحت
بودم اشتیاق وافر نشان دادم و به منزل دعوتشان کردم که اجابت نفرمودند و اظهار داشتند با تعدادی از
دوستان در کافی شاپ ساحل دریای نیلگون خلیج همیشه فارس قرار وبلاگی دارند که من بدلیل پرهیز
و معذوریت شرکت در این قبیل اجتماعات شلوغ پلوغ و عدم شناخت حضار و مدعوین و علل و انگیزه و
موضوع بحث و ..... پوزش طلبیده و به دوستان عزیز همشهری که با اخلاق گند بنده آشنایی قبلی دارند
سپردم که دوستان عزیز و مهمانانان گرانقدر را توجیه فرمایند تایکوقت خدای نکرده بحساب بی احترامی
و بی معرفتی بنده نگذارند زیرا خود ستایی نباشد مردمان صاف و ساده دیار جنوب در خونگرمی و
مهربانی و مهمان نوازی و غریب نوازی یکدلی و یکرنگی شهره خاص و عام اند و در منزل و خانه دلشان
همواره به روی مهمانان باز است و با آغوش بازاز دوست و دشمن حتی استقبال می کنند و مقدمش را
گرامی میدارند.قطعن عزیزانی که به مناطق جنوبی کشور تردد و رفت آمد نموده و با مردم جنوب مراودت
و مصاحبت داشته یا دارند صحت اظهارات بنده را به ضرس قاطع تائید می نمایند.علیهــــذا هماهنگی
لازم مبذول و با عنایت به اینکه دوستان عزیز فرصت چندانی نداشتند و برای خرید و دید و بازدید از سایر
نقاط استان دلاور خیز بوشهر عازم بندر زیبای گناوه بودند بعد از ناهار فرصت را مغتنم شمرده به محل
اقامت ایشان در منزل سرور ارجمندم بهرام خان عزیمت نمودم تا از فیض دیدار دوستان عزیز محروم
نمانده و محضرشریفشان را درک کنم و دوستان با اینکه شتاب داشتند با نهایت متانت و بزرگواری
حدود یک ساعت حرکتشان را به تاخیر انداختند و در این مجال اختلاط و گپ و گفت کردیم و در محضر
مصفایشان حظ وافر بردیم.
مهران که شیراز ساکن است و با بندر فاصله چندانی ندارد قول داد که بیشتر سر بزند و این کار نیک
را استمرار بخشد و کامیار شرط گذاشت که نوبتی هم باشد نوبت شماست و تا شما نیائید من دیگر
نمی آیم و از بهرام قول گرفت که در اولین فرصت جبران مافات کند.القصه دوستان را تا خروجی شهر
بدرقه نمودیم و این واقعیت را بر زبان تکرار و در عمل باور نمودیم که رفتن رفتن است و ماندن محاله و
هر آمدنی رفتنی دارد و آنکه پاینده و باقی است خدا خواهد بود.
پ.ن ۱: به روزگار بیاندیش که چگونه تصویر گر جدائی هاست.بر من خرده نگیر، چرا که جبر زمانه
در آغاز هر سلام به پایان آن بدرود می فرستد.
پ. ن ۲: هر کسی دورونی داره ،دوره من گذشته / یکی میاد یکی میره، این رسم سرنوشته...
پ.ن ۳:خنده و صداقت و صفا و رفاقت و مهربانیت منو کشته، دیگران نیز در نوبت ذبح اند، رحمی نما ...