تا سرزمین آبی روشن
کوچه ها ی بن بست
خانه های متروک
سینه های سوزان
گامهای لرزان
از بیقراری عشق و
بیم گزند مرگ
نامم را نیز
از یاد بره ام
در اوج آشوب وگرداب و وهم
همه امیدم به
معجزه عشق و
تراوش سبز
شکوفه نگاه توست ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 0:23 توسط حمید راهدار
|