در آئینه خیالم

تصویر مشترکمان را

 قاب گرفته ام

تا در لحظه های فراموشی

بی هیچ هراسی

 ترانه هایم را

در گوشت زمزمه کنم

و هر صبح

در تلالو نور جادویی خورشید

میثاق میعادت را

با دست افشانی گلها و رقص پروانه ها

جشن بگیرم

اینجا

هیچ کس شبیه تو نیست

‌آنجا آیا کسی

شبیه من دیده ای...؟