دلتنگ و غمگینم ولی شادم تصورکن

در کنج زندانم تو آزادم تصور کن

پیدا و پنهان در محاق تیره ابرم

در شام هجر  ای یار ،مهتابم تصور کن

سوز و گداز آتشینم را تحمل کن

در فصل یخبندان تو مردادم تصور کن

درد فراوان دارم از حرمان و مهجوری

با مرهم دیدار درمانم تصور کن

در دام گیسوی کمندت شادمانم لیک

با آنکه در دامم تو صیادم تصور کن

هر چند جز تلخی ندیدم در سرای غم

چون جان شیرینی تو ،فرهادم تصور کن...