که سیلی در رسد ناگه و ره بر کاروان بندد...
در تاریک روشن این جاده*
به عشق یک لبخند ساده
از نفس افتاده
دل من
رقیب اما پنهان و آشکار
شراب ناب خنده را
در تماشاخانه چشمانت
حاضر و آماده
نوش جان میکند
تا کی
سیل بغض های فروخورده محبوس
با تو مدارا کنند...؟؟
نمیدانم ....
------------------------------------
*جاده زندگی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 16:12 توسط حمید راهدار
|