غوغای بندر

حدیث مکرری است

امشب دوباره شبح وحشتناک مرگ

 در ظلمت و خشم طوفان

 با موج های بلند در هم برهم

سایه گسترده و

صیادی دیگر را

در بر گرفته است

 در ساحل نیز ولوله برپاست

اهالی بندر

زن و مرد و پیر و جوان

در هراس از قهر دریا

همگی دست به آسمان بلند کرده

 فروکش طوفان را

در تلاوت آیه ی

امن یجیب المضطر اذا دعاء و .....

ملتمسانه به انتظار نشسته اند

 در اوج یاس و نومیدی

ناگاه چشمک شعله ای فسرده

نور امید و برق شادی

 به دلها می تابد

لیک دیری نمی پاید و

 دوامی ندارد

جمعیت حیران و مضطرب

رسم دریای عبوس را

نفرین می کنند ...

 لحظات تلخ

قرین آه و افسوس

اندوه به دلها می نشاند

صیاد جوان هراسناک

 اهریمن مرگ

درتلاش و تکاپوی

 نجات و رهایی

حالی به حالی است

 زندگی با مرگ

 عجین گشته و

 حیات و ممات بلم ران را

 به بازی گرفته اند

اجل با سر پنجه سرد و

چشمان خون بارش

 آخرین تقلای صیاد را

 وقیحانه به تماشا نشسته است ....

بر او چه خواهد گذشت؟

فقط خدا میداند

یا رب یا رب یا رب ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:۱/ بلای عشق را جز عاشق شیدا نمی داند /

            بدریا رفته می داند مصیبت های طوفان را ...