میروم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم...
در جنون باد
در پناه بادبان
با چشمهانی مضطرب
خیره بر امواج عجول دریا
محو پریشانی ها
تقدیر مبهم خویش را
به ادراک تبسم تلخ ناخدا
گره میزنم و
در این غروب تلخ
مرغان دریایی را
بر فراز عرشه کشتی
در گستره بیکران آبی آب و آسمان
به شهادت می گیرم
که آرزوی چیدن غزلی از
چشمان شهلایش
شاخه گُلی از دستان مهربانش
بر دلم مانده است...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۹ ساعت 16:42 توسط حمید راهدار
|