ـ پنجشنبه صبح تا ساعت ۱۰ کلاس بودم و از لذت درس و مهر استاد و صفای دوستان شاد گشتم...
ــ پنجشنبه از ساعت ۱۰ به بعد جهت تکمیل مدارک مربوط به تسهیلات بانکی دوستی عزیز تا حدود
ساعت ۱۲ در بانک معطل ماندیم و آخر سر نوبتمان نشد با خود گفتم ولیمه آش پر روغن و لذیذش
ارزانی دیگری است در عین گرسنگی دهان من میسوزد...
ـــ بعد از صرف ناهار و ادای یومیه ظهر با ۲ـ ۳ نفر ازدوستان با حال رفتیم دریا موج سواری و
ماهیگیری با امکانات عهد بوقی (موج سواری با تیوپ کامیون) و ،، ماهیگیری با طعمه و قلاب،،
در منطقه زیبای موسوم به آب شیرین کن که خیلی حال داد و الحق که صفا کردیم..
ـــ تا نزدیکی های ساعت ۵ـ ۶ بعد از ظهر همانجا اتراق کردیم و چادر بر پا داشتیم و ماهی کباب
کردیم و جای شما سبز نوش جان کردیم...
ـــ بعد از بر نامه شنا و ماهیگیری و موج سواری نخود نخود خواندیم و هر که عازم خانه خود شدیم اما
من به سفارش موکد احدی از بستگان که ظاهرا خودش امکان حضور نداشت سر راهم به پارک زیبای
نسترن رفتم تا بعد از مراسم شعر خوانی و نقاشی کودکان که به همت اولیاء مدارس ابتدایی بندر برگزار
شده بود پسر بچه ی شیطونش را به منزل برسانم و ناخواسته دقایقی را مهمان جشن شاد کودکان
بودم و به دنیای لذت بخش کودکی سیر کردم...
ــ به اصرار زیاد پسر عموی عزیزم شام را در معیت ایشان صرف نموده و پس از گپ و گفتی خسته و
کوفته بخانه آمدم دوش گرفتم و جلوی تلویزیون دراز کشیدم و از خستگی خوابم برد و تا ساعت ۶
صبح که ۲ باره چشم به جهان گشودم نفهمیدم چطور گذشت ...
ـــ صبحانه ای با شتاب خوردم و عازم کلاس شدم و از ساعت ۹ صبح تا ۱۲ به استثنای یکربع استراحت
تماما در کلاس درس سپری شد که روزی بسیار شیرین و فرح بخش بود...
ــــ باتفاق چند تن از دوستان همکلاسی جهت صرف ناهار عازم رستوران شدیم و بعد از ناهار بخانه
آمدم و متعاقب چرتی کوتاه یا همان خواب قیلوله علیرغم میل باطنی نتوانستم در مقابل اصرار دوستان
پرسپولیس دوام بیاورم و به منزل دوست مشترکی رفتیم تا در کنار هم دربی را تماشا کنیم و در میان
جمع ۸ نفره من و سهیل استقلالی بودیم و الباقی همه پرسپولیسی دو آتشه و نگران باخت بودیم که
چطور از چنگ ایشان فرار کنیم که من الله اقتدار آبی به سکوتشان واداشت و ما هم گل دماغ سوز فرهاد
را زیاد به رخ آنها نکشیدیم بالاخره جوانمردی شاخصه بارز استقلالی هاست ...!!
ــ بعد از دربی با دلی خوش و شادی زاید الوصف بازی شاهین شهرعزیزمان بوشهر در مقابل پاس
همدان که آنهم با برد شاهین همراه بود را نیز تماشا کردیم و در آن لحظات آن ۶ نفر پرسپولیسی را
کارد میزدی خون نمی آمد و ماهم زیاد سر به سرشان نگذاشتیم ...
ــ بعد بازی آنها خود را در خانه حبس کردند و ما ۲ نفر با تعدادی دیگر از دوستان استقلالی در سطح
شهر و ساحل دریا چرخی زدیم و در جشن شادی شریک شدیم و رقص و پایکوبی استقلالی های
بندر را که بعلت پیروزی شیرین شاهین مضاعف گردیده و گرمتر از همیشه بود تماشا کردیم...
ـــ پیامهای تبریک و تسلیت بی شماری را حسب مورد دریافت و ارسال کردیم و رقص و پایکوبی تا
پاسی از شب ادامه داشت و بازار نقل و شربت و شیرینی بخصوص در خیابانهای اصلی منتهی به
ساحل داغ داغ بود...
ــ با جمع دوستان شادمان از پیروزی های فرخنده استقلال و شاهین به پارک بازی رفتیم و هر کس
مایل بود با هزینه بازنده ها انواع و اقسام اطعمه و اشربه البته مجاز و مشروع را تناول نموده و
می نوشید و از هر کدام از وسایل و غرفه های ورزشی و بازی و به رایگان بهره می برد تا پرسپولیس
جملعت باشد دیگر کری نخواند...
ــ خلاصه دیر وقت بود که به خانه برگشتیم و خداوند را بابت این توفیقات توامان هزار هزار مرتبه شکر
کردیم ...امید که دل همه بندگان و صدقه سر آنها دل بنده نیز همواره شاد و خرسند باشد...آمین...