اندوه تلخکامی روزگار در هجوم درد دامان دل غمدیده ام را گرفت و در تنهایی پنهان غم و غصه بجان

 جانم انداخت... سودای غریب غربت و رویای  حریم حرمت یاران پاکدل در کویر سینه ام آتش افروخت و

در سکوت و تاریکی وهم آلود انبوه شرار خوف و تشویش و اضطراب را به کوره ی مذاب جانم ریخت...

در چشم بهم زدنی چشمه  سار اشک در گوشه دیدگانم خشکید و شور بختی را ارمغان نگاه ملتمسم

 کرد...جای خالی  همای سعادت بر وجودم مستولی گشت و فضای سنگین انتظار بر سرم آوار گردید...

و همین مقدار کافیست تادر کسری از ثانیه هر گردن کش مغرور مسرور مقتدری را از اوج کوکب عنایت و

 فوج لعبت سعادت و  سریر سلطنت  به حضیض شقاوت و بدبختی دراندازد من و امثال من که دیگر جای

خود داشته و بعبارتی رساتر عددی  نبوده و نیستیم.

(( جایی که عقاب پر بریزد حالا به قبای اطلس خودمان بر نخورد .....!!! از کفتر لاغری چه خیزد.....؟))

*پ.ن ۱:

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی

                                 پائیز بهاری است که عاشق شده است...

*پ.ن ۲:

مصرع  صدر پست (عنوان) و ابیات  نغز سطر آخر و  پ.ن ۱  هر ۳ عاریه اند...

*پ.ن ۳:

در اصل بیت سطر آخرین عوض کفتر  اصالتا پشه قید شده است که به احترام

شان والا و اجل شخص شخیص خودمان از تفویض اختیار بهره گرفته و سر قلم را

کمی تا قسمتی کج و معوج نموده و  با خود گفتیم کی به کیه...؟ تاریکیه.... فلذا

به کفتر تغییر دادیم...البته از نوع چاهی اش...  تا دوستان به غمض عین بنگرند و

باور فرمایند فدوی آنقدرها که شایع است طماع و خودسر و خودخواه نیستیم...