هو شیاری

برآحاد افراد جامعه فارغ از جناح بندیهای معمول سیاسی فرض است در اجرای منویات رهبر

فرزانه انقلاب اسلامی با هوشیاری کامل ترفندهای ایجاد دو دستگی و انشققاق در میان امت

اسلامی رابر ملا ساخته و در صفوف منسجم وراسخ همچون امت واحده ندای یگانگی و توحید

سر دهند . بی شک هیچ قدرت اجنبی بخود جرات نخواهد داد به ذره ای از این سرزمین دلاور

خیزچشم طمع داشته باشد.ایجاد اختلاف با توسل به سوژه های واهی ونا مربوط از جمله

مهمترین حربه های جنگ روانی دشمن است تا برای چند شبانه روزخبر گزاریهای مجیز گوی

 

خوراک تبلیغاتی فراهم آورده و بلند گوهای استعمار آنرا در قالب مختلف به خورد مردم داده و

 عده ای نادان را فریب دهند .زهی خیال باطل!مردم غیورو جان بر کفان بسیجی  امید دشمن

زبون را به یاس

 تبدیل نموده وپیمان میبندند در راه آرمانهای بلند انقلاب اسلامی به رهبری حضرت آیت الله خامنه

 ای مدظله العالی تا نثار آخرین قطره خون خود ثابت قدم وپایدار خواهند ماند.

 

 

بی وفایی

دنیای برای سلطنت

گل

مهلت کمی است

افسوس

 یک دمی

است

اینجا

نشان زهر که دلت

داد

آشناست

فریاد را

زهرکه

شنیدیم

بی

نواست

این عقده بر

کرانه

دل

یادگاریست

تنها علاج

غصه ما

خاکساریست

راز الهی

از جمله رازها یی که خداوند عز وجل با موسی ابن عمران داشت این است که فرمود:

ای پسرعمران دروغ میگوید کسیکه گمان میکند   مرا دوست دارد ولی چون شب فرا میرسد از من چشم

 می پوشد و بخواب میرود. مگر نه اینستکه هر عاشقی خلوت با معشوق خویش را دوست دارد؟هان ای

 پسر عمران این منم که بر دوستان خویش آگاه و مطلعم و چون شب آنها را فرا گیردچشم دل آنان را باز

میکنم و عظمت خود را در جلو دیدگان آنان مجسم میکنم. آنها با من از راه شهود و رویاروی سخن میگو

یندو به گفتگو می نشینند.

 

ای پسر عمران در دل شبهای تار از دلت خشوع واز تنت خضوع و از دو چشمت اشک نثار کن و مرا بخوان

که مرا بسی بخود نزدیک  و پاسخگو خواهی یافت.  امام صادق ع

 

ایران من

خاک وطن روضه رضوان بود              مام وطن دلبر جانان بود

گنج مراد و هنر و معرفت                 بارگه مشهد یاران بود

مهد دلیران ویلان شجاع                شیر در این بیشه هزاران بود

معدن حسن است وتمنا وراز           جایگه لاله عذاران بود

خصم زبون گشته مجازات و باز          بی خبر از خیل سواران بود

رفت زمستان و سیا هیش ماند        شاهد جاویدبهاران بود

نام بلندش به ثریا رسد                     دولت پاینده  دوران بود

دوست فرو مانده ز آوازه اش              دشمن از این  هیمنه گریان بود

هست وطن وقف امام زمان ع            حافظ آن شاه خراسان بود

در ره آزادی این خاک پاک                   جسم بخون خفته فراوان بود

                          میرسد از عرش سروشی دلم

                          گفت که در حرمت ایران بود

گلدان شکسته اتاقم

  یادگار گربه ملوسی است

که

در سحرگاهی سرد

انعکاس  تصویر لغزان

ماهی قرمز

تنگ بلور

را

با جسارتی وقیحانه

نشانه رفت

تا به شکرانه

آن،موشها

شوکت وجلال مطبخ

را

به تحقیر

کشند

و

از دست گربه های ملوس

هم

کاری ساخته

نباشد.

وطن

واژه مقدسی که بیشتر از تقدسش عزیز است ودارای معانی عام و خاص است. بعبارتی هر شخص موطن عام و خاص دارد.یعنی

بترتیب از ده ،آبادی،خیابان ،شهر،شهرستان و استان و منطقه

وکشورشروع میشود وهر کدام اهمیت خود را داراست

 لکن کشور از سایر موارد  مهمتر است چرا که جنبه ملی دارد.

جا دارد در راستای ایفای وظا یف دینی و میهنی آرما نها واهداف

ملی را پاس داشته ودست بدست هم بدهیم تا چشم انداز روشن توسعه را

طر حی نو در اندازیم و با قناعت و صرفه جویی میراث آیندگان را

پاس داشته و دولت کریمه جمهوری اسلامی را یاری رسانیم.

 

 

شبا نه ها

با نگا هی به آینده ی روشن این سرزمین خیال آدم

 راحت میشود که خونهای پاک و دلاوریهایی که در

 راه آرمان و اندیشه متعالی معمار کبیر انقلاب

 اسلامی و جانشین خلف ایشان خالصانه

 وعاشقانه تقدیم گردید

 

سرانجامی نیک ودرخورتقدیر داشته است. فارغ از

 بحثها و جناح بندیهای سیاسی این ملت غیور در

برهه های مختلف بر حسب مورد نشان داده است آنجا

 که پای دین و وطن وناموس وشرف در میان است

متحد و یکدل تا پای جان ایستاده اند و مسلما حافظه

تاریخی

 

دشمنان ظالم و زورگو این حقیقت رااز یاد نبرده است

 

دلیری وجنگاوری ایرانیان در تمام اعصار و قرون

زبانزد بوده وهمچنین در وادی هنر وادب و فرهنگ

 

نیزپیشرو ومطرح بوده اند .در عین حال همواره

جنگ و خونریری را تقبیح و بر صلح و دوستی

 

تاکید نموده اند لکن در مقابل خودخواهیها و

 

زور مداریهای استکبار و عواملش با عزم و همتی

راسخ و استوارایستادگی نموده و صفحات زرینی رقم

زده اندکه بر تارک تاریخ می درخشد و مقاومت و

ایثار و آزاد گی رامعنا و مفهوم دوباره  بخشیدند.

 

درود خدا بر روان پاک شهداورهروان اسلام ناب

 محمدی  ص

 

 

 

پیامبـــــــــــــــــــــــــــــر اعظم ص

سلام وعرض ادب واحترام دارم خدمت سروران گرام وعزیزان عظام. عرض بحضورتان که بهار سال ۸۵

قطعه شعر زیر را به میمنت و مبارکی مبعث حضرت رسول ص سروده بودم وجا داشت چند روز پیش که مناسبت داشت ارایه نمایم که متا سفانه  خاطرم نبود وامروز که مشغول سازماندهی ومرتب کردن اشعار جهت انتشار شان بودم چشمم بهش افتاد که تقدیمتان میشود××

زعرش الهی سفیر آمده

محمد ص به خیر کثیرآمده

غم عشق جا نا نه درمان کند

زمین وزمان را گلستان کند

به سعی وصفا دعوت آغاز کرد

جهان را پر از شعر و آواز کرد

زبحر النبی گوهر پاک بود

برازنده ی میر لولاک بود

زخلق کریم خدا آیت است

به توحید و فرزانگی غایت است

زآفاق جهل وضلالت زدود

جهان قابل درک فیضش نبود

پیام آور آیه ی وحدت است

بشارت ده کوثر رحمت است

بنازم به پیمانه ی سرمدش

مبارک بود مقدم احمدش ص

شبانه ها

پاسی از شب گذشته است ومن مشتاق حضور فعال در دنیای مجازی سعی میکنم تنبلی و بی حالیهای گاه و بیگاهم در عالم واقع زندگی روزمره را جبران نمایم.برایم خیلی جالب است که در

گوشه ای از این دنیای پهناور میتوانم بصورت حیرت آوری با همنو عانم در سراسر عالم  مستقیما در ارتباط باشم وحرفهای دلتنگیم را جهت ملاحظه علا قمندان و سبک شدن خودم منتشر کنم . خیلی مشتاقم علاوه بر اشعار ودل نو شته ها یم فرصتی فراهم شود تا خا طرات شیرین ایام حضور م در میادین نبرد حق علیه باطل را نیز به رشته تحریر درآورم.انشا الله توفیق یابم حتما اینکار را خواهم کرد. اشتیاق دیگرم چاپ اشعارم هستند که اگر مشکلات مالی اجازه دهد بزودی اقدام خواهد کرد یا خدا کمکم کن

بتوانم به تمنیات درونیم جامه عمل بپوشانم. اعتقاد دارم باز گویی خاطرات ایام جنگ کار لازم و تاثیر گذاری است که جادارد نهادهای دولتی نیزحما یتهای لازم را معمول دارند ودرقالب گفتگو و مصا حبه با رزمندگان دلاوردر ثبت لحظات آتش و خون همکاری و مساعدت نمایند .

 

گلایه

بی قرار از گذر ثانیه هایی

که باندازه

یک قرن توقف دارند

همچنان بیدارم

شاهد بخت بد

و

بیمارم

از تو ای بخت

شکایت دارم

غصه ها را بشهادت

آرم

کی به این کلبه

گذر میآری؟

حرفهای دلتنگی

روزها و لحظه ها از پی هم میآید به ایستگاه اخر نزدیکتر ونزدیکتر میشویم وبمثابه مسافران غافل و خواب آلود قطاری هستیم که ایستگاه به ایستگاه علیرغم میل باطنی پیاده امان میکنند ودر هر حال به ایستگاه آخر میرسیم اما دریغ که عملا توجهی به این واقعیت ناگذیر نداریم . نمی خواهم امیدها را به یاس تبدیل کنم ولی مگر میشود از حقیقت به این روشنی گریخت وکتمانش  کرد؟ مسلما خیر پس بیایید ره توشه برداریم ودر این راه بی بازگشت خوبی ها را پاس بداریم و بدانیم که زمستان میرود ولی رو سیاهی به... قدر همدیگر را بدانیم حرمتها را نگه داریم وبرای حقوق مادی ومعنوی همنو عان احترام قایل باشیم.جهان باقی را فدای لحظات زودگذر جهان فانی نسازیم وعشق را تکثیر کنیم دوستی را تبلیغ کنیم وبه فرزندان خود بیا موزیم که آنچه پاینده وباقیست خدا خواهد بود و لاغیر.

آفرینش

دانای عقل کل همه را ساده آفرید                  هم جام هم صراحی وهم باده آفرید

در کارگاه خلقتش اندیشه راه نیست              مخلوق را زجنس نرو  ماده آفرید

د ل را  بکوی دوست تمنای ماندن است           رندان شهر را همه آواره آفرید

عمری گذ شت و لعل لبی مستمان نکرد           جن وملک زآتش ودر پرده آفرید

سودای وصل یار رهایم نمی کند                      گریان چو دید چهره گل خنده آفرید

هر بنده ای که اهل صفا شد ضمان گرفت            گل را برای مرغ چمن هدیه آفرید

سر سبزی بهار و گلستان اشارتی است              از التهاب آب وزمین دانه آفرید

 دیدهمچنان عنان ملا یک به طا عتش               تا وا نهد به عشق جهان، بنده آفرید

                            حامد سعادتی است که دارد نشان دوست

                           سوز دلی شنید وپی اش ناله آفـــــــــــــرید

 

 

گذشته ها

هر چه خواستم بدون  سر زدن به وبلاگ بروم بخوابم دلم راضی نشد که تو فیق بزرگ حضور فعال در

دهکده جهانی را از دست بدهم فلذا بر خود فرض دانستم سروده ای دیگر را تقدیم محضر عزیزان

نمایم امید که مقبول طبع بلندتان قرار گیرد .غزلی با عنوان گل افشان که در تابستان سال هشتاد وپنج

بمیمنت ومبارکی میلاد فرخنده ی سید وسرور شهیدان حسین ابن علی ع واسوه ایثار واز خود گذشتگی

قمر بنی هاشم ابو الفضل العباس  ع سروده شده است:

شمیم  گلشن دار السلامه می آید               نوای ذکر خوش عارفانه میآید

غریو تندر شیر افکن علمدارش                     زهر کران به سبوی زمانه میآید

به قلب حادثه رفتن نشان معرفت است        طلوع جلوه ی ماه وستاره میآ ید

به عزم رویش گلواژه های بیداری                  طبیب عشق بدرمان لاله میآ ید

به شکرمقدم گل کو چه ها چراغا نیست        نوید چلچله و غنچه وترانه میآ ید

طلیعه دار شفق بود وخصم تاریکی               شهید جور زمان شاد مانه میآید

                                 هوای کعبه دلها  همیشه بارانی است

                                 مبارک است بهار عا شقانه می آید

 شکوه عشق

گلواژه  ی لطیف مضا مین نغز  عشق

چیدم ز کوچه باغ غزلهای سبز عشق

مهتاب نقره فام دل انگیز عاشقان

تابید نور شوق فرا سوی مرز عشق

در خواب گل شکوفه دهد شاخ وبرگ باغ

احیا شود تلاطم بیمار نبض عشق

سر می کشم به کوی و گذرگاه مهوشان

تا بنگرم به قا مت رعنا و طرز عشق

از خرمن شکنج پریشان زلف یار

از جان رسید آتش سوزان به مغز عشق

در کور سوی چشم خمار ستاره ها

طرفی نبست پیکر عریان وهرز عشق

دل را به غمزه کرد به زنجیر غم اسیر

یکدم نظر نکرد به افسون و قبض عشق

حامد پر از غمی ودلت بی سبب خوش است

تصویر  زنده ای تو به سیمای طنز عشق

 

 

 

   سحر گاه امید

شاخه خشک دلم جان میگر فت

این سکوت تلخ پایان میگرفت

با خیال لاله ی سرخ چمن

لحظه هایم بوی باران میگرفت

 انتحار خفتگان بیداری است

جشن وصل و ختم هجران میگرفت

ناگهان دیدم که ازخود غافلم

سیل غم از دیده فرمان میگرفت

این دل از خو یشتن بیگا نه ام

صورت پیدا وپنهان می گرفت

داستان عشق بی فرجام  من

در کویر سینه جولان می گرفت

حاصل عمرم شبی بر باد رفت

کاش دردی جای درمان می گرفت

افتخار   حرمت  صاحبد لا ن

حامد از سلطا ن خو بان میگرفت

 

شب

میگو یند سکوت هم پرده عورت جهل است هم شکوه وعظمت دانایی وشب بالا خص وقتی از نیمه میگذرد سرشار از سکوت است والبته سکوتی پر رمز وراز  ورویایی لذا من با شب وسکوت الفتی دیرینه دارم در پناه تاریکی شب زشتیها مستورند بر خلاف روز که عریان وافشاگر است. شبهای ظلمانی

بیشماری را بخاطر دارم که در خوف ورجا به صبح رسانده ام وساعتهای طولانی وکشنده آن در خواب وبیداری سپری شده است. اما شبهای خا طره انگیز ایام جهاد و جوانمردی از جنس دیگری است.

یاد همه دوستان و همسنگران شهید. جانباز. آزاده.وعزیزانی که مجدانه در راه آرمانهای بلند بنیا نگذار انقلاب اسلامی ورهبر فرزانه انقلاب ساعی و کوشا هستند  به خیر وگرامی باد.از منطقه جنوب خاطرات بیشماری دارم چرا که در طول مدت جنگ فقط یکبار به غرب کشور منطقه جوانرود وروانسر اعزام شدیم که روزهای بعد از عملیات حلبچه بود وبقیه ایام را در جنوب بودم در این میان یک دوره سه ماهه گردان رزمی بودم . گردان حضرت ابو الفضل ع و مابقی ایام تماما در واحد تخریب خدمت کردم .معروف بود

همه کسانی که به جبهه میآیند عا شقند اما تخر یب دانشکده عاشقترین عاشقهاست.

ای روزگار چه دورانی بود .نمی خواهم برداشت شود طرفدار جنگم .خیر بهر حال جنگ مصا یب و بدبختی های خود را دارد ولی همه دوستان آن دوره بر این موضوع صحه می گذارند که آنروزها واقعا تکرار نشدنی است.چقدر همدل و همراه بودیم بی هیچ چشمداشتی .نمی توانم دعا کنم انروزها برگردد ولی بسیار

مشتاقم روحیات مردم از لحاظ همدلی و همدردی مثل آنروزها باشد کسی به فکر تجملات وزیاده خواهی نبود درست بر عکس اینروزها واقعا من گاهی اوقات که به شهدای غرقه بخون و مظلوم فکر میکنم از

پیشگاه آن لاله های در خاک خفته خجالت میکشم که آنطور باید وشاید  آرمانها یشان را پاس نداشتیم ونتوانستیم ادامه دهند گان راه مقدسشان باشیم وعجبا که از آنها توقع شفا عت هم داریم .یادشان

گرامی وامید که راهشان پر رهرو باد.

 

 

            رهایی

ما را از این دیار هوای پریدن است

از طمطراق سلسله گیسو رهیدن است

در خواب ناز محتسب بی خبر زعشق

دزدانه از طریقه پنهان رمیدن است

از ا شتیاق فیض رسیدن به کوی دوست 

آسیمه سر بخرمن آتش جهید ن است

راه دراز وپر خطر شهر عشق را

مشتاق وصل دوست سراسر دویدن است

فرمانبری چو نیست که همراهمان  شود

تدبیر دل به گوشه خلوت گز یدن است

آهی زسوز سینه  سحر دامنم گرفت

راه علاج چاک گریبان دریدن است

حامد چو ناله را ه  بجایی  نمی برد

تکلیف شادمانی با جان خر یدن است

امید

از درگاه رب جلیل استدعای عاجل دارم توفیق کسب معرفت ومردمداری وهمکاری وهمراهی باهمنو عان

به بنده حقیر عطا فرماید تا این کمترین خدمتی کرده باشد آمین یا رب العا لمین

به همه بندگان  طول عمر وسلا متی عطا فرموده وصدقه سلامتی آنها به من و خانواده ام نیز.

 این امکان راجهت معرفی تعدادی از  شهدای منطقه بوشهر غنیمت میشمارم.  شهیدان مظلوم

واحد تخریب از سید ایشان احمد اسدی تا معلم اخلاق محمد حسین کریمی عزیز عباس شفا خواه .سیاسی .غلامشاه قاید.حمید انبارکی.حسن قدرتیان.ابوالحسن ریاضی و.. . بنده مدتی

با این عزیزان همرزم بودم اما من کجا روح بلند وعزم استوار ایشان کجا. علی خمش آیا بچه دشت گور بود و خنده از لبانش محو نمیشد یاد وخاطر اتشان همواره در دلهای بیدار زنده است.کشتکار عزیز که

هنرمند به تمام معنا بود نمونه ای از کار هایش را بیادبود نگه داشته ام .علیرضا سلیمی فرد که فدا کاریش زبانزد  همه بود دریغ. سراسر خاک جنوب وغرب کشور مرهون این فدا کا ریها ست والحق بچه های دلاور استان بوشهر در مناطق عملیاتی مطرح ودر اکثر ما موریتها موفق وسربلند بودند ورده های بالای

فرماندهی داشتند که شهیدان بشکوه وماهینی از آن جمله بودند بعضا بسلامتی برگشتند و به خدمت

مشغولند. حال وهوای آن روزها ولحظه ها قابل توصیف نیست. تا بعد التماس دعا دارم

  غمنا مه

ای برادرمست رویا های رنگینی  هنوز

همراهان شاد وتو غمگینی هنوز

فکر پروازی ولی در شاهراه زندگی

همنشین  بزم همنوعان بد بینی هنوز

میشناسی همدمان سست بد اندیش را

با کمال بی خیالی مصلحت بینی هنوز

شاهدی می گفت در محراب  عشق

سربدار پاک آیینی  هنوز

لحظه ها طی شد به امید وصال

در خمار خواب دوشینی هنوز 

آرزومند بهشت ودرپی تقدیر خویش

همقطار  ماه و  پروینی هنوز 

 

از سر دلتنگی

با خودم فکر میکنم اگر دوره ی نوجوانی ما امکانات الان بالاخص اینترنت فراهم بود چقدر خوب وجالب

میشد .حداقل  دیگر نیاز نبود با مشقت و سختی خا طرات آنروزها را در دفاتر متعدد ومتفرق بنگاریم

و در پستوی خانه های اجاره ای مدام    زحمت حفظ ونگهداری آنها را یدک بکشیم  و بادلهره اسباب

 کشی مجدد حوصله باز کردن کارتن محتوی دفاتر رانداشته باشی و همواره مورد سوال واستنتاق

اهل منزل وآشنایان که چرا اینقدر به این کاغذ پاره ها دل بسته ای؟ تازه گم وگور شدن وپاره پوره 

شدنشان به کنار. ولی نوجوانان وحتی خردسالان امروز با فراغ بال تمنیات درونی خود را قلمی و

در معرض افکار عمومی واندیشمندان و علاقمندان قرار مید هند واین کم مو هبتی نیست که بایستی

قدر دانسته و خداوند سبحان را شاکر باشیم . این خردسالان خوشبخت  کم نیستند بعنوان نمونه

سروش قیصی زاده همشهری عزیزمان از آن جمله است که بواسطه حضور در خانواده ای فرهنگی

و فرهیخته این توفیق را یافته وقدر دانسته است. سعی وتلاش ایشان وامثالهم شایسته تقدیر است.

 

  بهانه

قسم به اشک بلورین نرگس مستت

اسیر جور زمان بیقرار دیدارم

کمند مخمل زرفام تار گیسویت

شکسته پای دل وبسته بخت بیدارم

زوال دولت مستعجل شکوه بهار

خزان نمود گلستان باغ سبز پربارم

سریر سلطنت وافتخارجاه وجلال

فدای خرقه پشمین وکهنه دستارم

عروس طبع سخن حاجتی نمیگیرد

به یمن صدق وصفا عاشقی وفادارم

گلی که سرزده از سینه زمین روید

اگر به اجرت صد جان بود خریدارم

نشان فقروفنا سرو سبز و آزاد است

مرا چه سود که در دام دل گرفتارم

همیشه عاقبت هر بها نه نیکو نیست

دلم بهانه بیجا گرفت و بیمارم

            آ  تش دل

درضمیرخامشم خنیاگرطنازکیست

سینه تنگ مراگنجایش اسرارنیست

سایلی می گفت غیر ازخود نمیبیند کسی

زیرکی گفتا که چشم باطن اوبازنیست

درمیان آمد سخن از روزگارهمدلی

بار بربندیدکانجا حرف سوز وساز نیست

میروی بی  ما  ولیکن  غافلی

درمیان همرهان اهل نیازونازنیست

دردچون آید دوایش نیز پیدا میشود

هیچ دارویی علاج جمله امراض نیست

نازنینانرا نمی گیرد تب گرمای عشق

ورنه درسودای جانان دیده ی غمازنیست

یار غمخوار است وماغمدیده ودل غرق خون

نغمه آهنگ هستی نافی پرواز نیست

از لهیب آتش دل صد زبان خاموش ماند 

بارگاه کبر یایی جای هرخاشاک نیست

 

  

 

حیرانی

فنا شد حاصل عمرم دمی غافل شدم از تو      هراسانم در این سودا که من جاهل شدم یا تو

دل غمدیده ام را در غبار راه گم کردم               پس از عمر ی ندانستم که من سرگشته ام یاتو

شراب تلخ وش در کام بد مستان بلا ریزد         مرا سودی نمی بخشد بگو مجنون منم  یا تو

به بزم باده نوشان چند روزی میهمان بودم         زمخموران نپرسیدم که من افسونگرم یا تو

تمام عمر رادرجستجوی دوست سر کردم         خودت انصاف ده ایدل که من تنها ترم یا تو

اسیران وعده دیدار را باور  نمیدارند                 نگارینا نمیدانم  که من شیدا ترم یا تو

براه عشق شیرین ماتم فرهاد برپا شد            دگر فرقی ندارد این که من عاشقترم یا تو

  میعاد

سروش لحظه میعاد وفیض دیدارست            به اقتدای شهیدان زمان ایثار است

زسوز صوت مناجات وذکر پیدا بود                سپاه عشق مهیای رزم وپیکار است

گهی جزیره مجنون گهی شلمچه وفاو         نوید فتح وظفر شام تار کفار است

نماز وصل بدرگاه دوست برپا شد                به نذر واجب ایثار جان وفادار است

صفیر رمز علی ع مژده رهایی داد              زشوروشوق سفر تا سپده بیدار است

شهید خفته به خون بر لبان خندانش         طلوع دلکش انوار حق پدیدار  است

گرفته رنگ شفق اشک چشم بیمارش        ردای سید وسالار عشق بر دار است

خوشا سعادت یاری که در حریم وصال          مدال سرخ شهادت گرفت وسردار است

    وداع

  • بادل غمزده از دوری یاران رفتم     مست یک غمزه به سودای بهاران رفتم
  • زپی وعده گل گر به ثباتی برسم    حذرم نیست زتهدید رقیبان رفتم
  • گرچه سهل است ولی دیده خونین طلبد     بالب تشنه زسرچشمه باران رفتم
  • باورت نیست که درددل ما سنگین است    دور از چشم بداندیش حسودان رفتم
  • ماجراییست که دلهای پریشان دانند         بهر خاکستر ان اتش سوزان رفتم
  • دیر یازود کمربند سفر باید بست             ماندگارست است فقط خوب وبدیها رفتم
  • داستان سفر عشق ندارد پایان            به تمنای مدام دل ویران رفتم
  • دل حامد گله از دوری یاران میکرد          خسته از ناله ی دلهای پریشان  رفتم
  •         

از رب جلیل استدعا دارم رخوت وتنبلی را از من دور سازد تا بتوانم به تمایلات قلبی وقبلیم سروسامانی بدهم اخه گاهی اوقات خیلی احساس بی حالی وکسلی میکنم که انشا الله دور باد. بزودی تعداد قابل توجهی از سروده هایم را در معرض نظر خواهی دوستان عزیز خواننده خواهم گذاشت مخلص را از نظرات اندیشمندانه اتان محروم نفرمایید.چند مدت نبودم حسابی دلم تنگ شدهبود که دوباره توفیق الهی نصیبمان شد تا بتوانم در خدمت دوستان ادیب وفرهیخته باشم واز محضر با صفایشان فیض ببرم .فرهنگ وادب این سرزمین کهن سرشار از اضهار فضل بزرگانی است که همواره بر تارک گیتی درخشیده اند کما اینکه در حال حاضر نیزاساتید عظیم الشان وبلند مرتبه ای باغ بزرگ ادب وفرهنگ این مرز وبوم را سر سبزی وصفا می بخشند که شایسته تکریم وارج وقربی مضا عفند.