وداع
-
بادل غمزده از دوری یاران رفتم مست یک غمزه به سودای بهاران رفتم
-
زپی وعده گل گر به ثباتی برسم حذرم نیست زتهدید رقیبان رفتم
-
گرچه سهل است ولی دیده خونین طلبد بالب تشنه زسرچشمه باران رفتم
-
باورت نیست که درددل ما سنگین است دور از چشم بداندیش حسودان رفتم
-
ماجراییست که دلهای پریشان دانند بهر خاکستر ان اتش سوزان رفتم
-
دیر یازود کمربند سفر باید بست ماندگارست است فقط خوب وبدیها رفتم
-
داستان سفر عشق ندارد پایان به تمنای مدام دل ویران رفتم
-
دل حامد گله از دوری یاران میکرد خسته از ناله ی دلهای پریشان رفتم
-
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ساعت 17:19 توسط حمید راهدار
|