بهانه
قسم به اشک بلورین نرگس مستت
اسیر جور زمان بیقرار دیدارم
کمند مخمل زرفام تار گیسویت
شکسته پای دل وبسته بخت بیدارم
زوال دولت مستعجل شکوه بهار
خزان نمود گلستان باغ سبز پربارم
سریر سلطنت وافتخارجاه وجلال
فدای خرقه پشمین وکهنه دستارم
عروس طبع سخن حاجتی نمیگیرد
به یمن صدق وصفا عاشقی وفادارم
گلی که سرزده از سینه زمین روید
اگر به اجرت صد جان بود خریدارم
نشان فقروفنا سرو سبز و آزاد است
مرا چه سود که در دام دل گرفتارم
همیشه عاقبت هر بها نه نیکو نیست
دلم بهانه بیجا گرفت و بیمارم
+ نوشته شده در جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ساعت 15:58 توسط حمید راهدار
|