درد دندان دارم و دردم نمیداند کسی ...

درد دندان دارم و دردم نمیداند کسی

                               داور دانا بداند درد دندان مرا ...

خب ضمن التماس دعا از محضر شریف دوستان عارضم که حفظ و بخاطر سپاری این شعر کاربرد

 ظریف و لطیفی دارد بعنوان مثال اگر احیانا کسی از شما درخواست کرد  اختصاصا شعری راجع به

 دندان یا درد بصورت منفرد و مطلق یا درد دندان  بصورت مجتمع و مرکب  اظهار نمائید شما میتوانید

از موضعی حق بجانب قدرت حافظه و و سعت دانش شعری و دامنه ظرافت  و لطایف مربوطه را با بیتی

جالب که نه تنها دردو دندان را در آن منظور شده است به رخ حضار بکشید بلکه  علاوه بر آن خاطر نشان

سازید که در این بیت ۱۷ بار حرف  دال  تکرار شده است و این ویژگی بارز این بیت زیباست .

همچنین میتوانید راسا  در بزم دوستانه مجلس گردانی کنید و  زبانم لال، بجای غیبت دیگران و

حرفهای بی ربط  و چندر غاز که گاهی اوقات موجب کسالت و دلخوری نیز میگردد  عامل  و آمر  خیر

باشید و  بازار مسابقات فکری و قرائن و اشارات و ترادف و تناقض و تکرار و تلقین و تزئین الفاظ و

معانی اشعار و قطعات در قالب نثر و نظم و مشاعرات گروهی با بحث و تبادل نظر لحظاتی ماندگار را

  به خوبی و  خوشی سپری  نموده و جاودانه سازیم. این بیت شعر را حدود ۱۵ ــ ۱۶ سال پیش

 پشت کامیونی خواندم و اگر چشم نخورم به رسم عادت مالوف چنانچه ریتم و فرم و محتوای شعری

هر چند بلند به دلم بچسپد در هر شرایطی که باشم بمحض ملاحظه  با یکبار خواندن  تقریبا ملکه

ذن و ورد زبانم میشود و در ضمیرم ثبت  و ضبط می شود لکن از آنجا که کار از محکم کاری عیب

 نمی کند و حافظه بنده نیز سال به سال که چه عرض کنم دم بدم  تحلیل میرود  محض احتیاط 

مراتب را در دفتر ویژه ای که بهمین منظور از قدیم تا حالا در سفر و حذر همراه داشته و دارم  یادداشت

نمودم ولی خدا شاهد است به همان ترتیب روز اول تا خودم دندانم درد میگیرد  یا دیگری از درد دندان

می نالد و یا حسب مورد از دندانپزشک و  دندانساز و دندانپزشکی و ..... (اعم از تجربی و آکادمیک)

سخن بمیان می آید در ذهن جان گرفته و بر زبانم جاری میشود.البته مثل مار که معروف است بهتر

 است از ذکر نامش امتناع  گردیده و از تعریف خاطره اش حذر شود  وگرنه سرو کله اش پیدا میشود

از ترس درد جانسوز دندان همیشه از ذکرش ابا دارم اما از آنجا که این چند روزه با درد جانکاه دندان

سرکار داشته و کماکان تا حدودی دردش باقیست آن چنان در ذهنم جاخوش کرد و آنقدر عرصه را بر

قلم  و قلبم تنگ نمود که مجبورم کرد پستی را به آن اختصاص دهم...خدا کند  شما دوستان عزیز

 و سروران ارجمند هیچگاه تجربه اش نکید و اگر قبلا تجربه نموده اید هرگز تکرار نشود...

*پ.ن۱:

 در متون قدیم آمده است  ۳ درد است که حملش از آستانه تحمل آدمی فراتر است و هر گاه واقع

میشود تا زمانی که مستولی است حرجی بر خروج حامل از دایره آدمیت و  انسانیت نیست :

الف ـ درد کلیه

ب ــ درد گوش

ج ــ درد دندان

من  رعایت امانت نموده به ترتیبی که در متن ذکر شده درج  کردم و من الله آن ۲ دیگر را تجربه

 نکرده ام لکن اگر به ااختیار خودم باشد هر سه را  درد طاقت فرسای دندان مینوشتم....

پ.ن ۲ : سلامت باشید و سلامتی را قدر بدانید و خداوند را شکر گذارید که سلامتی بالاترین

نعمت الهی است...

حسب حال

مهربانی و نجابت چشمانت

الهام عشق  و

شکوه وسوسه ی

عاشقی را

با شوقی و ذوقی غریب

در شیرینی خواب و خیالم

شکوفا ساخت

دیروز و امروز

منتظر فردای از تو گفتن

و هر شب

منتظر رویای با تو بودنم

تا در هجوم درد

معنا کنیم

دلبستگی را

و درغروب انتظار

باور کنیم

دل خسته گی را ....

 

ذکر خیر دوستان...

دیروز بعد از ظهر بندر را به قصد  و نیت خیر صله ارحام و  تازه شدن دیدار بستگان و دوستان

مصفا ترک نمودم و در نظر داشتم بهد از صرف شام و ختم مجلس شب نشینی (که به زبان

محلی شو نشینی گفته میشود و سیمای مرکز بوشهر برنامه ای به همین نام و عنوان را

مدت زمان مدیدی است در دستور پخش دارد) به بندر زیبای بوشهر که خاک پاکش به دامنگیری

شهره است مراجعت نمایم اما حضور تعداد کثیری از دوستان صمیمی و اصرار ایشان موجب

شد در تصمیم مراجعت تجدید نظر نموده و شب را مهمان  یا بعبارتی مزاحم عزیزان باشم .

فلذا جمعمان جمع بود و شمعی افروختیم و بزمی ساختیم و تا پاسی از شب که گمانم پاس

سوم بود ( برای عزیزانی که خدمت مقدس زیر پرچم را طی نموده اند زمانش معلوم است)

گفتیم و شنیدیم و خندیدیم و خنداندیم و شعر و شروه خواندیم و تخمه شکستیم و از هر دری

سخن راندیم و خاطره ای نماند که مکررتعریف نشود ...بخاطر همین دیر نشینی صبح به زور از

 خواب پاشدیم و نزدیک بود دوگانه صبحمان قضا شود که هوشیاری و احساس مسئولیت دوستی

مومن و متقی که الحمدالله در جمعمان کم نبوده و نیستند بیدار شدیم و وضو ساختیم و نماز را

برای افزایش ثوابش به  امامت همان دوست عزیز موذن به جماعت خواندیم و ۲ باره به رختخواب

رفتیم. هوای جنوب یواش یواش رو به سردی میرود و به نسبت  سرما خواب صبحگاهی نرخش

 فزونی می یابد .ناهار را نیز به اصرار الله کرم خان دره شوری مهمان ایشان بودیم که  وفای به عهد

مستلزم به کمی تا قسمتی کوهنوردی و طی طریق کوه و کمر بود که بهر سختی از پسش برآمدیم و

ناشتایی لذت بخش را در دل دل کوه و پای چشمه سار زیبایش تناول نموده و  بجای آبمیوه بازاری

میوه های تازه نوش جان نمودیم و بعد از صرف ناهار و ادای نماز قیلوله بجا آورده و چرتی کوتاه زدیم و

ساعت ۱۷ امامزاده حاشیه کوه را در دامنه های عریض و طویل  زاگرس زیارت نموده و حاجت خواستیم و

سپس با عنایت به اینکه  رفتن است و ماندن محال است  از همه دوستان به غایت عزیزی که طی این ۲

روز اخیر حسابی زحمتشان دادیم  تشکرو قدردانی نموده و با آرزوی اینکه توفیقی دست دهد زحماتشان

 را جبران نمائیم عازم بندر شدیم  و اینک اینجا بیادگار می نگارم تا محبت و مناعت طبع و منش والای

دوستان شریف هیچوقت فراموشمان نشود... باقی بقایتان...

کسی صدا می زند عید آمده است ...

 

روز عیدست و به هر شاخه نم باران است

وقت بخشیدن تقصیر گنهکاران است....

-----------------------------------------------------

خوشا از غم رها شویم

کینه از دل بزدائیم و

با صفا شویم

فرصت کوتاه عمر را برای

 خیرو خوبی غنیمت شمریم                                                                                                                                                                                                                           غنیمتشمریم...

بار غم ایام  زمین نهیم...

--------------------------------------------------------

لحظه فیض سحر نظر کنیم

همه عاشقا رو خبر کنیم

شاهد عاشقی رو صدا کنیم

رو به درگاه خدا دعا کنیم      

که شب هجر سرآید اکنون

دل و دینم به رضایش ممنون

حاصل بی خبری نادانی است

 این جهان عاقبتش ویرانی است

لیک روح متعالی در جان

 در پی عافیت از رنج زمان

تا که  شاید به نوایی برسد

می کند عیش به آینده رصد ...

-----------------------------------------------

پ.ن۱:

بیت اول منسوب به ناصرالدین شاه است گویا ....

الباقی چه بخش نثر آغازین و چه نظم آخرین  بیادگار مجلسی دوستانه در حضور

جمع مصفایی از بستگان به اصرار ایشان فی البداهه سروده و قلمی گردید تا

بماند یادگار .....

 که در این بی وفا روزگار / من نمانم خط بماند یادگار

پ.ن ۲:

بعضی ها میگن وقتی خودمون نباشیم یادگاری چه فایده ای داره من میگم اتفاقا

فایده اش مال وقتی است که خودمون نباشیم و گرنه ....

پ.ن ۳ :

ادامه پ. ن ۲ رو حدس بزنید و جایزه غیر نفیس بگیرید...حالا چرا  معمولی و غیر

نفیس. ...!!؟؟ واسه اینکه خیلی آسونه خوش انصاف ....                        

 

 

                                          

دلتنگ یار...

 

در هراس از بی کسی ها

خسته از دلواپسی ها

چه کنم با گل پژمرده...؟

چه کنم با دل افسرده...؟

شادی در نگاه من مرده...

ره به دریای اشکها برده

سایه شوق وذوق کوتاه شد

دل تنگم دو باره تنها شد

می و میخانه باز ماوا شد

بین گلهای ناز دعوا شد

دلبر مست و دلفریب آمد

همـــــدم آشنا غریب آمد ...













































































































































































































































































































































































































































































































 

 

 

 

 

زیر این گنبد نیلی ....

ای گل وحشی من

مرگ بر زندگی بی تو

شرافت دارد

تو که با من باشی

 گلشن عمر

به یک غمزه

 رضایت دارد

غنچه مهر تو

در باغ دلم

دیرسالی است

که سبز است و لطیف

میدهد تا ابدیت الهام

شور و حالی که ز احساس

حکایت دارد

از زمین تا به فلک زیباییست

بی سبب نیست که دل

در تب و تاب

سر بدامان تفکر دارد

نغمه مرغ چمن شور انگیز

آیت عاطفه و شیدایی

گوهر عشق

طراوت دارد ....

 

 

 

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد...

در بهارستان سبز

                  بیشه پندارها

                                  فکر گل

                                          آشفتگی دارد

                                                          ز جور خارها ...

پ.ن:

بنده طاعت آن  باش که آنی دارد...

 

گذرگاه تابناک

به هرچه مینگرم

رنگ خیال توست

سنگ ،سیب،سایه

همه جا

نقش رویت هویداست

امتداد نگاهت

تا بیکران افق جاریست

تمام صداها

طنین دعوت توست

شرار شعله ها

از گرمای وجودت

جان می گیرند

گاهی به شکل آب

گاهی به طرح دشت

گاهی به نقش خواب

گاهی حباب

گاهی سوال

گاهی جواب

باغ نیلوفری حضورت

همیشه در وجودم جاریست ...

 

هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی...

ناز نگاهت

تا همیشه

در جان آینه ها باقیست

کوچه باغ ها

 هنوز از

 عطر حضورت آکنده اند

بغض قناریها

درعمق لحظه ها جاریست

اندوه هجرانت

از  غبارجاده ها پیداست

چشمان خیس

 آسمان غم زده

دلتنگ رویاهاست

سرم پر شور

دلم غمگین

نگاهم خسته و شیداست

حدیث عشق و مستی

تا ابد زیباست....

پ.ن:

با کسب اجازه از روح متعالی حضرت اجل خواجه حافظ عنوان پست عاریه است...

 

 

 

 

 

 

 

هبوط ...

دلبرم

گل به گیسو زده

در باغ بهشت

واپسین خاطره را

با دل تنگ نوشت

در پی میعادش

دامن از خاک سرشت

از ازل

تا به ابد

راهی شد

توبه  خویش شکست

بر تن سرد زمین

جاری شد ....

 

 

 

 

 

 

فرهنگ مطالعه...

رشد فکر و قدرت تعقل و تدبر و پویایی و بالندگی  ذهن خلاق بشر منوط به نعمت فراگیری و

 درک بهتر و نوع آوری و ابتکار حاصل از حقیقت و واقعیت دنیای  وسیع و جنبه های گوناگون

محیط  پیرامون و البته  ارتقاء سطح شعور و خود آگاهی  و فهم بیشتر مطالب و مفاهیم است

که این مهم امری کاملا اکتسابی بوده و جز با همت و تلاش والا و عشق و علاقه به کشف

 مجهولات و سفر به اعماق و اقطاب دنیای ناشناحته ها حادث نمیشود.

در این راه گسترش فرهنگ مطالعه اعم از کتب و روزنامه و مجلات و مقالات  و متون مختلف و

متکثر در زمینه  و گرایش مورد علاقه از اهمیت والایی برخوردار بوده و بیشترین تاثیر را بجا میگذارد.

گستردگی دامنه افکار و معلومات ارتباط مستقیم و غیر قابل انکاری با افزایش سرانه مطالعه افراد

جامعه دارد و ملتهای متمدن و پیشرفته در بدو امر ترسیم افق تعلیم و تربیت نسل نوپا و آینده ساز

ملک و مملکت خویش  بر این حوزه تاکید و در دوره های زمانی متوالی  و متمادی بر کیفیت  عرضه

دانش و هنر درک و فراگیری علم بیش از کمیت تمرکز و توجه نشان داده و جاذبه های وجودی تعلیم و

تعلم  وتحصیل را بسان هنری ظریف و نقشی جمیل و گوهری گرانبها ملکه ذهن و روح زلال نونهالان

نو آموز ساخته وبدین ترتیب ضمیر افراد را از اوان کودکی و ابتدای تحصیل مشتاق و مجذوب ساخته

و به شیوه های نوین علم آموزی در نهاد فرد شوق و ذوقی افزون بر تصور و فراتر از انتظار ایجاد که

بمرور زمان اوج گرفتهو سیر صعودیش هیچگاه زوال نمی پذیرد حال آنکه  این مقوله مهم در جوامع

 عقب افتاده  کاملن بر عکس  است و سبک و سیاقی ناهمگون و غیر متقارن  نه تنها شوقی بر

 نمی انگیزد که آتش اشتیاق را خاموش و جان را خسته و ملول میسازد.ناگفته پیداست  در هر

 شرایط نقش و تاثیری که  خانواده و  والدین و گروه دوستان و محیط  در زمینه مورد بحث  دارند اگر

بیشتر از نظام آموزشی و شیوه ی تدریس و  ابزار و امکانات سخت افزاری  و نرم افزاری نباشد کمتر

هم نمی باشد و تقریبا تاثیری همسو و برابر و متقابل و صد در صد مرتبط دارند ...

 تا توفیق مزاحمتی ۲ باره  فراهم آید....باقی بقایتان/ جانم فدایتان...

 

 

 

 

خورشید خواب خاطره هاست...

ردی از مخمل سرخ نگاهش

بر ماسه های روشن ساحل

در خواب  و بیداری

گواه صحنه اند

  سروش رحمت دلبر

در بیکران آسمان آبی و

 ساحل رویایی بندر

تصویرهای نابی از

  شکوه لحظه اند

طلوع هماره خورشید

با دست و پای مانده به زنجیر

در مشرق تماشا

محبوس دیده اند

خیل ستارگان

چشمک زنان

در هجرت زمین

دل کنده از زمان

بر دوش آسمان 

مخمور باده اند

از دور ساده اند....

 

 

در تند باد حادثه....

در چهار راه عشق

جانا درنگ کن

شاید که

دست مهر

 از سرمه دان صبح

بر دیدگان نرگس بیمار

خط غبار کشد

در وعده  گاه جلوه دیدار

طرح حباب کشد

بر خاک گور

 شحنه بیدار

نقش نگار کشد...

 

 

بحث سر عشق و ذکر خوبی الهام بود....

 

بحر بی امواج

بیشه بی مرداب

عشق یک شوخی و من حلاج

غرق خون خویش

درنگاهم راز

عقده ام آواز

در رکاب سربداران

کشته شمشیر کین شب شکاران

حاصل آ‌غاز

شعر و اشک و آه

دلبری طناز

در دل گرداب

چون عروسان فریبا

با هزاران ناز

لحظه پرواز

بالهایش باز

آسمانی صاف و آبی

غرق در اعجاز

فرصت درک ستایش های هستی ساز

این قلم امشب

مملو از احساس

فصل رویاها

با خدا آغاز ....

پ.ن:

از محضر منیع حضرت حافظ و  همه سروران ادیب نکته سنج  و حافظ شناسان تیزبین و همینطور

ملا نقطه گیران مغرض و منافق و جو فروشان گندم نما بابت  مختصر تغییر  و تعبیر دلخواه مندرج

 در عنوان پست صمیمانه پوزش میطلبم...

 

شعله اما سرد...

ابر رحمت

بر کویر سینه اکنون

بارشی بی صبر دارد

بذرهای مهربانی

خاک دامنگیر را

سر سبز دارد

سازم امشب

در مسیر آرزوها

نغمه ای دلتنگ دارد...

 

1000تا عشق دم بخت منتظر یه پاگشاست/ نمیدونم چی شد یهو رفت و منو تنها گذاشت...!؟

وای

           به

                     دل

                             من

                                        اگه

                                                   بر نگردی

میدهی الهام جان خسته ام ... با امید رحمتت بنشسته ام...

رفتنت بغض گلوگیرم شکست

کشتی امید من بر گل نشست

رخصتی شاید که دریایی شوم

با خیال دیدنت راهی شوم

اندک اندک خنده هایت جان گرفت

 دامنم را حق آب و نان گرفت

روزهامان را به شب آغشته ای

خسته  اینجا آمد و برگشته ای

جلوه گاهت مظهر آئینه ها است

وعده دیدار ما آدینه ها ست....

پ.ن:

بیت اول زبان حال پاکدلی صاحب جمال با کمال سیمین تن انور سرشت است که زبان کلام و جوهر

قلم و رنجه قدم و قرار قلب رئوفش سر فراق بر نمی تابد و من اینجا برسم ادب و بحکم دوستی زبان

حال  وی باز گفته ام تا بحول و قوه الهی دیگر این مثنوی به تاخیر نیفتد...باقی ابیات بیان دردمندی و

 شرح دلدادگی  و سوز درون حقیر است که منحصرا  و مشخصا در ارتباط  پاسخ گونه با بیت مطلع

 واگویه شده است... بدیهی است که معنی و منظور و مفهوم و تاثیر آن بیش از دیگر دوستان ارجمند

 برای آن مخاطب خاص معلوم و مشخص باشد...اما اینکه ظاهر و باطنش عیان است و اگر مخاطب

خاص دارد چرا رمز گذاریی نشده و کد و بارکد ندارد...!!؟به روحیات  و تمنیات شخصی خودم بر میگردد

که ذاتا اهل قایم باشک و پنهان کاری و .... نیستم و معتقدم وقتی دست بندگان پیش ذات لایزال رو

 می باشد چرا برای خلق خدا نباشد  لذا همیشه دستم را برای همگان رو بوده و به اصطلاح رو بازی

میکنم... زیاده جسارت است....

 

فتبارک الله احسن الخالقین...

بنام خداوند رنگین کمون / خداوند بخشنده مهربون ..

سلام..خوب هستید انشاء اله...؟

حال و احوالتون چطوره...؟خوش میگذره؟سرحالید؟چاق و چله اید؟مواظب خودتون هستید؟

شنگول منگولو میشناسید؟با زندگی میسازید؟بر مشکلات می تازید؟به دوستاتون می نازید؟

خیلی خیلی متشکرم که بر بنده منت گذاشتید و قدم رنجه فرمودید و وبلاگ این دوست کمترین رو

 در مسیر گشت و گذار  مهیج و خاطره انگیز عالم مجاز فراموش نکرده اید..(رفت و برگشت مهم نیست)

با کمال شرمندگی از اینکه بر خلاف میل باطنی بواسطه گرفتاریها و مشکلات عدیده روزمره توفیق

 نیافتم به وبلاگ زیبا و دل انگیز تک تک  شما عزیزان سر زده و عرض ادب نمایم پوزش میطلبم.

من نیز مثل شما ناچارم که برای احیای دوستی و امضای مهربانی و صفای شما خوبان مهر ورز به

سیر آفاق و انفس دنیای خیال دلخوش باشم و تصویر و تقریر دلنشین  آیات لطف و آرایه ادب و مناعت

 طبع لطیف شما عزیزان را بر صحیفه سترگ هستی نظاره کرده و  از دریچه حاضر با دلی لبریز از شوق

 و ذوق دیدار یاران همراه در ازدحام کوچه خوشبخت به تحسین و تماشا مشغول باشم...

تولای شما مهریاران دیار دوستی تسلی دل مسکین  و تقلای قلم عافیتی عاریه است تا به عاقبت 

خیر شاهراه مهر و محبت و دوستی  رهنمونمان سازد.شرح  حدیث دلدادگی را همیشه نمی توان باز

گفت لذا تا، تاب و توانی در بدن  طرح موزون قلم  را تحریک و ارتعاشات ذهن و ابتلائات اندیشه را

جان می بخشد به یاری قادر متعال  بر قهر و کین و حرص و آز و کید و بغض و حسادت و الباقی صفات

دون شان آدمی غلبه یافته و با کمال خوشبختی و صحت اراده و سلامت عقل دون الاکراه و الاجبار حکم

حکیم حضرت آدم  و نبی خاتم صلواه الله و سلامه علیه و آله  را نصب العین قرار داده  خیرالکلام

عظمت عظمای شاعران و سخنوران این سرزمین اهورایی را از جهت تمهید و تاکید و تقلید مرقوم 

 و معروض میدارم  که در همه کائنات و ممکنات و اقطاب و اعصار عالم امکان...

یکی هست و هیچ نیست جــــــــــــز او / وحـــــــــــــــــــــده لا اله الا هـــــــــــــــــــو ...

حاصل آغازها انجام نیست....

 

نگاه منتظران مانده محو دیدارت

جهان فدای دو چشم نجیب بیمارت

  چه شکوه هاست در این واحه های دلتنگی

چه ناله هاست  فلک را غروب هجرانت

  فراق عارض گلگشت محفل عشاق

جمیع شهر تماشا نشسته حیرانت

در آسمان امیدم ستاره می روید

نوید صبح رهایی لبان خندانت

زتیغ سرخ جنون التهاب فردا را

به روح عشق تو سوگند و صدق ایمانت ...

 

 

 

 

کاش می شد درخت را فهمید...

ابر رحمت به شهر دل بارید

نور در جان مهرگان تابید

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                          باغ باغ در شام تار شب گل کرد

سوزش خار غم تحمل کرد

ره و رسم سراب حاشا بود

برکه ها را خیال دریا بود...!!

عاشقی نانوشته معنا داشت

اشک مهتابگون تماشا داشت

لیک آخر دسیسه چینی کرد

 بزم مستانه پیش بینی کرد....

پ.ن:

صحیح و کامل مصرع سوم که ناقص درج شده بدین قرارست: ((باغ در شام تار شب گل کرد)) ...

نمیدونم چرا گاهی اوقات رایانه فکسنی من ترتیب حروف و جملاتش بهم میخوره و مثل الان

نصف یک مصرع حذف میشه و به هیچ صراطی هم مستقیم نیست که بشه درستش کرد و

اسباب شرمندگی حقیر فراهم را فراهم میسازد.شما به بزرگواری و مناعت طبع خویش ببخشید...

 

 

آنکه پاینده و باقیست خدا خواهد بود...

آتشی ز کاروان بجا مانده....

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل

از کاروان چه ماند

جز آتشی به منزل...؟؟

بعد از همه سالهایی که حضور گاه و بیگاه من و دیگر بستگان نسبی و سببی

 با دیدن چهره شوخ و نگاه غریبانه و قل قل قلیان و چایی خوشرنگ در ماوای

نقلی مظلومانه اش رنگ تعلق می گرفت اینبار اما غمگین و اندوهبار جهت وداع

 آخرین با جسمی بیجان  و دردمند و روح بلند و وسیع حسین آقای لطافت پور 

راه دیار خوبی ها و مهربانی های بیادگار مانده از زندگی خاطره آمیزش را برای درک

حقیقت و تکریم زندگی و اصالت وجود سایه وار مردی که اصل و نسب و سبب و

سلاله اش تا هنوز هم در پس پرده پندار و اوهام کودکی های بنده و هم نسلانم

مستور مانده است پیش خواهیم گرفت تا حتی الامکان  دینی که  نسبت به وی

بر دوش داریم را بنحوی از انحاء  ادا نموده باشیم. طی مدت محدودی که  غریبانه

بر تخت بیمارستان سکنی گزیده بود چندین بار عزم عیادتش کردم که متاسفانه

 بعلت شرایط خاص  جسمانی وی امکان ملاقات فراهم نمی شد. تا اینکه اولین

و آخرین ملاقات النهایه یکی دو روز قبل از ضایعه درگذشتش حاصل گردید و من الله

  توفیق یافتم باتفاق اخوی در معیت والدین بر بالینش حضور یافته رسم  ادب بجا

آورم که اتفاقا راننده ی مسبب حادثه نیز آنجا حضور داشت . آن روز هوش وحواس

 درست و حسابی نداشت لیکن در چشمان نیمه بازش جز رافت و مرحمت وعطوفت

و آرامشی که سیره و روش مدامش بود ذره ای کینه وگلایه  و بدخلقی نسبت به

راننده بی مبالات فاجعه آفرین مشهود نبود که این همه مناعت طبع  و بزرگواری

الحق هر بیننده ای خاصه  خود شخص خاطی را بیش از همه متعجب  و در عین حال

 شرمسار  میساخت...علی ایحال امروز همزمان با نوشتن این سطور مراحل انتقال

پیکر زخمی و بیجان ایشان به محل و ماوای همیشگی و آرامگاه ابدیش در حال

انجام است و هماهنگی های لازم معمول گردیده است که فردا به نحو شایسته و

  با شکوهی  که در خور نام و یادش باشد تشیع و تدفین گردیده و متعاقبا طی ۲

روز پیاپی نیز مجلس ختمی  بمناسبت  بزرگداشتش دائر خواهد شد.

روحش شاد و یادش گرامی باد...

شکسته سبویم...

گویمش از نو

نازنین بشنو

این حدیث کهنه

 دلدادگی را

رمز و راز مستی و

آوارگی را

گویدم جانا

لب فرو بندیم

گرچه می خندیم

با همه افسونگریها

رنگ و وارنگیم

با خیال خیل خوبان

عهد می بندیم ...

*پ.ن:

ــ و سخن کوتاه کرده روز از نو آغاز میشود،گرما حرارت و شرجی طراوتش را در جان و تن زمین و

زمینیان به تماشا نشسته است ...آیا  تقلای آدمیان ره زین شب خسته بیرون خواهد برد...؟؟؟

 

 

 

 

لبت چون غنچه گل وانمودی / تبسم بر من شیدا نمودی...

خرمن زلف عنبرسای یار

شرار شعله را ماند که با

امواج نسیم

در معبد طلایی خورشید زرفام

با ناز و عشوه

در پیچ و تاب بارگاه خسروان

با نوازش باد بیزنهای مخملی

صبحگاهان هم آغوش گل

در تلی از خاکستر

 آرام گیرد....

پائیز بهاریست که عاشق شده است...

دیشب دوباره بخوابم آمده بودی

از تو پرسیدم

مگر بهار را دوست نداری که

 پائیزی شده ای؟

گفتی که:

پائیز دلش  بهاریست

نفسش بهاریست

هوایش بهاریست

و از میان پچ پچ گلهای اطلسی

نوید بخش بهاریست که

عنقریب به خوابت می آید

پلک چشمانت که پرید

خواب آن ستاره قرمز را  خواهی دید

کور شوم اگر

دروغ بگویم...

 

پای هر ستاره ای لکه ابری هست...

گل سرخی به دیده دلبر

در دل ماه شادمان روئید

در پناه ستاره ای گلگون

 به سوی کوچه باغها کوچید

شربتی زان زلال مستی بخش

از شمیم بنفشه ها نوشید

تا ز کوثر دلش جلا یــــــابد

نکهتی از گلاب و گل بوئید

زیر باران ترانه ای سر داد

گفت ما را نگارخواهد دید...؟؟

*پ.ن:

این شعر ناقابل را با نیت قلبی  تقدیم  خالصانه به شخص مهربان و پاکدل ِ به

 غایت دلسوزی که متعاقب اطلاع از بروز اختلاف نظر ناخواسته فیمابین بنده و

احدی از دوستان بدون ذره ای چشمداشت خیرخواهانه نهایت مساعی و اهتمام

خود را بکار گرفت سروده ام تا نه تنها گره ی مقدس دوستی  گسسته نشود

 بلکه  منجر به پیوندی نزدیکتر و مستحکمتر شود...کاری که این دوره و زمونه

کمتر کسی انجام میدهد و در این وادی همه عزم فصل دارند نه وصل....

 

 

 

بوی بهشت...

 شمیم عطر دل انگیز

                 مخمل گیسوانت

                         دشت و دمن و

                                صحرا و ساحل را

                                        مدهوش میسازد

                                                دمیدن لاله ها

                                                          زلال اشکها و

                                                                     جلوگاه گلها

                                                                                 پیشکش 

                                                                                              مقدمت باد...

 

 

 

 

 

روزگاری پیش ما هم روزگاری داشتیم...

نازم به بی نیازیت ای شوخ سنگدل

                         هرگز نشد اسیر تمنا ببینمت...

این بیت منو با خودش می بره به اوایل دوره دبیرستان.... تازه از راهنمایی به دبیرستان گسیل

شده بودیم و شوق و ذوقی داشتیم که نگو و نپرس...

عکس زیبایی از کلاس اول تجربی دبیرستانمون در اون سالها دارم که در عین زیبایی و خاطره انگیزی

 سخت مکدر و دلگیرم میکند چرا که از جمع ۱۶ نفره  رفقای قدیم چهره خندان حداقل سه چهار تا

 رو دیگه هرگز زیارت نمی کنم.۳ تاشون رو  که قطعا و اون یکی دیگه رو که مقیم فرنگ شده را نیز

 بسیار بعید میدانم.یادشون بخیر و خوبی باد چه روز و ساعتهای مفرح و شاد و دنیای زیبایی با هم

داشتیم. از اون ۳ تا  خدا بیامرز که برحمت حق پیوستند دوتاشون برادران به غایت مهربون و خونگرمی

بودند که عشق به همنوع در وجودشان آنی از جوشش نمی افتاد... در اون مقطع واقعا درد بزرگی دچار

شدیم و اولیاء و دانش آموزان مدرسه  و حتی مردم محل سکونت ایشان  همگی داغدار معصومیت و

مظلومیت  و اندوهگینِ ِِمتانت و  خلق و خو و منش والا و خلاء محسوس و ملموس عاطفی آن دو کبوتر

عاشق گردیدند و امروز شاید خیلی ها فراموش کرده اند اما من تا ابد یاد و خاطره اشان را در دلم زنده

نگه میدارم...خدا  همه رفتگان را ببخشد و  بیامرزد ....

                                                             حاضران را سلامتی و سعادت عطا کند

                                                             روزگار در خوشی و شادمانی بسر آید...

                                                                انشاء اله تعالی آمین یا رب العالمین...

                                                                                                                                                                                                                                                                      

اندرزگاه...

*عمری که اجل در پی او می تازد

                      هر کس که غم و غصه خورد می بازد...

*هیچ وقت به رویای کسی نخندید،کسی که رویا ندارد هیچ چیز ندارد...

*۴ چیز را پیش از ۴ چیز غنیمت شمار:

جوانی را پیش از پیری

سلامتی را پیش از بیماری

توانگری را پیش از فقر

زندگی پیش از مرگ...

*از دروغ بپرهیزید و جز راست نگوئید .بدرستی که راستی مایه نجات است و

دروغ عامل هلاک...

*صدقه و خیرات مادی و معنوی را فراموش نکنید که صدقه  اثر سوء گناهان را

از بین می برد می کند چنانکه آب  شراره های آتش را...

*۳ چیز موجب برآورده شدن خواست دنیا و آخرت  بندگان میشود:

صبر بر بلا

رضا به قضا

دعا در فراخ دستی

*به یکدیگر هدیه بدهید زیرا  هدیه دلگیری و دلتنگی را رفع و دلها را بهم نزدیک

میکند...

*گشاده رویی موجب دفع کینه و بدخویی میشود...

* اینکه بیت صدر پست از کیست نمیدانم.؟  مدتها در پستوی ذهنم جاخوش کرده بود که 

 اینک به حافظه مجازی منتقل گردید... منبع و ماخذ الباقی موارد توامان کتاب آرامش در کلام

معصومین تالیف استاد مظاهری و نهج الفصاحه تدوین مجتهد شبستری است...

 

سودای مستی ...

با من صبوری و مدارا بیشتر کن

ای همزبان خوبروی مهربانم

با گامهای خسته در راه رسیدن

من زخم اندوه هزاران داغ دارم

از پا فتــادم در زمستان جوانی

با عاشقان پاکدل میثاق دارم

تاوان مستی می فزاید رنج درمان

سودای می در انزوای جام دارم

در برگ ریز باد دامنگیر پائیــــــــــــز

شیرینی پرهیز را در کــــام دارم

دل با خیالت الفتی دیرینه دارد

نقش تو را بر دفترم انعام دارم

شاد آمدی دُردی کش شیرین زبانم

از فیض دیدار تو بار عــــــام دارم ....

 

عزم جزم...

کسی که دارای عزمی جزم و و اراده ای راسخ است جهان را مطابق میل خود عوض میکند...

                                                                                                                      گوته

با الهام از پند بزرگان و با توکل به خداوندگار هستی برآنم که :

برای موفقیت بیشتر، همیشه روی  بیشترین ها تمرکز کنم یعنی :

با عبادت بیشتر جایی برای مانور  فریبنده شیطان باقی نگذارم..

با افکار مثبت بیشتر جایی برای افکار منفی باقی نگذارم.

با تلاش بیشتر جایی برای تنبلی بقی نگذارم...

با عشق و مهربانی بیشتر جایی برای تنفر و دشمنی باقی نگذارم...

با صبر و خویشتنداری بیشتر جایی برای غلبه خشم باقی نگذارم...

با فروتنی و تواضع بیشتر جایی برای کبر و غرور باقی نگذارم...

با برنامه ریزی بیشتر و دقیق تر زمانی برای هدر رفتن وقت و انرژی باقی نگذارم...

*پ.ن :

ایمان راسخ و رجاء واثق دارم همه ما انسانها با اصالت اراده و عمل به بیشترها موفق خواهیم شد...