پای هر ستاره ای لکه ابری هست...
گل سرخی به دیده دلبر
در دل ماه شادمان روئید
در پناه ستاره ای گلگون
به سوی کوچه باغها کوچید
شربتی زان زلال مستی بخش
از شمیم بنفشه ها نوشید
تا ز کوثر دلش جلا یــــــابد
نکهتی از گلاب و گل بوئید
زیر باران ترانه ای سر داد
گفت ما را نگارخواهد دید...؟؟
*پ.ن:
این شعر ناقابل را با نیت قلبی تقدیم خالصانه به شخص مهربان و پاکدل ِ به
غایت دلسوزی که متعاقب اطلاع از بروز اختلاف نظر ناخواسته فیمابین بنده و
احدی از دوستان بدون ذره ای چشمداشت خیرخواهانه نهایت مساعی و اهتمام
خود را بکار گرفت سروده ام تا نه تنها گره ی مقدس دوستی گسسته نشود
بلکه منجر به پیوندی نزدیکتر و مستحکمتر شود...کاری که این دوره و زمونه
کمتر کسی انجام میدهد و در این وادی همه عزم فصل دارند نه وصل....
+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ آبان ۱۳۸۹ ساعت 16:17 توسط حمید راهدار
|