گل سرخی به دیده دلبر

در دل ماه شادمان روئید

در پناه ستاره ای گلگون

 به سوی کوچه باغها کوچید

شربتی زان زلال مستی بخش

از شمیم بنفشه ها نوشید

تا ز کوثر دلش جلا یــــــابد

نکهتی از گلاب و گل بوئید

زیر باران ترانه ای سر داد

گفت ما را نگارخواهد دید...؟؟

*پ.ن:

این شعر ناقابل را با نیت قلبی  تقدیم  خالصانه به شخص مهربان و پاکدل ِ به

 غایت دلسوزی که متعاقب اطلاع از بروز اختلاف نظر ناخواسته فیمابین بنده و

احدی از دوستان بدون ذره ای چشمداشت خیرخواهانه نهایت مساعی و اهتمام

خود را بکار گرفت سروده ام تا نه تنها گره ی مقدس دوستی  گسسته نشود

 بلکه  منجر به پیوندی نزدیکتر و مستحکمتر شود...کاری که این دوره و زمونه

کمتر کسی انجام میدهد و در این وادی همه عزم فصل دارند نه وصل....