رفتنت بغض گلوگیرم شکست

کشتی امید من بر گل نشست

رخصتی شاید که دریایی شوم

با خیال دیدنت راهی شوم

اندک اندک خنده هایت جان گرفت

 دامنم را حق آب و نان گرفت

روزهامان را به شب آغشته ای

خسته  اینجا آمد و برگشته ای

جلوه گاهت مظهر آئینه ها است

وعده دیدار ما آدینه ها ست....

پ.ن:

بیت اول زبان حال پاکدلی صاحب جمال با کمال سیمین تن انور سرشت است که زبان کلام و جوهر

قلم و رنجه قدم و قرار قلب رئوفش سر فراق بر نمی تابد و من اینجا برسم ادب و بحکم دوستی زبان

حال  وی باز گفته ام تا بحول و قوه الهی دیگر این مثنوی به تاخیر نیفتد...باقی ابیات بیان دردمندی و

 شرح دلدادگی  و سوز درون حقیر است که منحصرا  و مشخصا در ارتباط  پاسخ گونه با بیت مطلع

 واگویه شده است... بدیهی است که معنی و منظور و مفهوم و تاثیر آن بیش از دیگر دوستان ارجمند

 برای آن مخاطب خاص معلوم و مشخص باشد...اما اینکه ظاهر و باطنش عیان است و اگر مخاطب

خاص دارد چرا رمز گذاریی نشده و کد و بارکد ندارد...!!؟به روحیات  و تمنیات شخصی خودم بر میگردد

که ذاتا اهل قایم باشک و پنهان کاری و .... نیستم و معتقدم وقتی دست بندگان پیش ذات لایزال رو

 می باشد چرا برای خلق خدا نباشد  لذا همیشه دستم را برای همگان رو بوده و به اصطلاح رو بازی

میکنم... زیاده جسارت است....