لبت چون غنچه گل وانمودی / تبسم بر من شیدا نمودی...
خرمن زلف عنبرسای یار
شرار شعله را ماند که با
امواج نسیم
در معبد طلایی خورشید زرفام
با ناز و عشوه
در پیچ و تاب بارگاه خسروان
با نوازش باد بیزنهای مخملی
صبحگاهان هم آغوش گل
در تلی از خاکستر
آرام گیرد....
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ساعت 4:15 توسط حمید راهدار
|