در هراس از بی کسی ها

خسته از دلواپسی ها

چه کنم با گل پژمرده...؟

چه کنم با دل افسرده...؟

شادی در نگاه من مرده...

ره به دریای اشکها برده

سایه شوق وذوق کوتاه شد

دل تنگم دو باره تنها شد

می و میخانه باز ماوا شد

بین گلهای ناز دعوا شد

دلبر مست و دلفریب آمد

همـــــدم آشنا غریب آمد ...