گویمش از نو

نازنین بشنو

این حدیث کهنه

 دلدادگی را

رمز و راز مستی و

آوارگی را

گویدم جانا

لب فرو بندیم

گرچه می خندیم

با همه افسونگریها

رنگ و وارنگیم

با خیال خیل خوبان

عهد می بندیم ...

*پ.ن:

ــ و سخن کوتاه کرده روز از نو آغاز میشود،گرما حرارت و شرجی طراوتش را در جان و تن زمین و

زمینیان به تماشا نشسته است ...آیا  تقلای آدمیان ره زین شب خسته بیرون خواهد برد...؟؟؟