شکسته سبویم...
گویمش از نو
نازنین بشنو
این حدیث کهنه
دلدادگی را
رمز و راز مستی و
آوارگی را
گویدم جانا
لب فرو بندیم
گرچه می خندیم
با همه افسونگریها
رنگ و وارنگیم
با خیال خیل خوبان
عهد می بندیم ...
*پ.ن:
ــ و سخن کوتاه کرده روز از نو آغاز میشود،گرما حرارت و شرجی طراوتش را در جان و تن زمین و
زمینیان به تماشا نشسته است ...آیا تقلای آدمیان ره زین شب خسته بیرون خواهد برد...؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ساعت 15:51 توسط حمید راهدار
|