بحر بی امواج

بیشه بی مرداب

عشق یک شوخی و من حلاج

غرق خون خویش

درنگاهم راز

عقده ام آواز

در رکاب سربداران

کشته شمشیر کین شب شکاران

حاصل آ‌غاز

شعر و اشک و آه

دلبری طناز

در دل گرداب

چون عروسان فریبا

با هزاران ناز

لحظه پرواز

بالهایش باز

آسمانی صاف و آبی

غرق در اعجاز

فرصت درک ستایش های هستی ساز

این قلم امشب

مملو از احساس

فصل رویاها

با خدا آغاز ....

پ.ن:

از محضر منیع حضرت حافظ و  همه سروران ادیب نکته سنج  و حافظ شناسان تیزبین و همینطور

ملا نقطه گیران مغرض و منافق و جو فروشان گندم نما بابت  مختصر تغییر  و تعبیر دلخواه مندرج

 در عنوان پست صمیمانه پوزش میطلبم...