بحث سر عشق و ذکر خوبی الهام بود....
بحر بی امواج
بیشه بی مرداب
عشق یک شوخی و من حلاج
غرق خون خویش
درنگاهم راز
عقده ام آواز
در رکاب سربداران
کشته شمشیر کین شب شکاران
حاصل آغاز
شعر و اشک و آه
دلبری طناز
در دل گرداب
چون عروسان فریبا
با هزاران ناز
لحظه پرواز
بالهایش باز
آسمانی صاف و آبی
غرق در اعجاز
فرصت درک ستایش های هستی ساز
این قلم امشب
مملو از احساس
فصل رویاها
با خدا آغاز ....
پ.ن:
از محضر منیع حضرت حافظ و همه سروران ادیب نکته سنج و حافظ شناسان تیزبین و همینطور
ملا نقطه گیران مغرض و منافق و جو فروشان گندم نما بابت مختصر تغییر و تعبیر دلخواه مندرج
در عنوان پست صمیمانه پوزش میطلبم...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۹ ساعت 23:0 توسط حمید راهدار
|