بعضی ها بدور از هیچگونه حب و بغض و ظاهر فریبی تمنیات زلال درونشان را اجازه ی ظهور و بروز
میدهند و آدم در برخوردهای گاه و بیگاه با این قبیل افراد با صفا و پا کدل در عین لذت بردن غبطه
میخورد که چرا او و خیلی هامثل ایشان عشق و دوستی وصلح و صفا راارج نمی گذارند.
هفته گذشته بقصد تهیه روزنامه به یکی از دکه های مطبو عا تی شهر که معمولا پر مشتری
است و مشتریان تقریبا ثابتی از جمله حقیر دارد مراجعه نمودم. در حین بررسی نشریات
روی پیشخوان دکه مزبورمتوجه شدم عاقله مردی که قبل ازمراجعه من، دو روز نامه های! خویش را
خریده و زیر بغل زده بود از جوان برازنده ای که برای روزنامه آمده بود و عجالتا گرمای بوشهر را با
نوشیدنی خنکی تسکین میداد خواست که خیلی روشن خودش را معرفی کند. ظا هرا
چهره او به نسبت ایشان به آ شنایان عاقله مرد گواهی داده بود و یا سبب شک وی شده بود.
جوان که خودش را معرفی کرد مطلع شدم از خانواده ای بسیار اصیل و خوشنام است که فعلا در
شهر دیگری ساکن هستند و جهت بازدید اقوام و فامیل در بو شهر است و عاقله مرد که حدسش مبنی
بر نسبت خانوادگی جوان درست از آب در آمده بود از او سراغ تک تک آشنا یانی را که در شهر
محل سکونتش ساکن بود ند گرفت و خاطرات خوش ایام حضورشان در بو شهر را برای جوان تعریف نمود
و جوان نیز با نهایت خضوع و تواضع که خصیصه بارز بوشهر یهای اصیل است در عر ق ر یزان وحشتناک
تابستان بوشهرگوش جان به عاقله مردی داده بود که میگفت معلم بازنشته است و حتی پدر جوان
و عمو و ... دانش آموز وی بوده اند و از اوان کودکی نیز نشانه های بزرگی در آنان مشهود ومحسوس بود
من دیگر محل ملاقات ایشانرا ترک نمودم اما تا همیشه آموختم که منش والای انسانی گوهر گرانبها یی
است که باید فرزندانمان به آن متخلق شوند و این امکان ندارد مگر آن را در وجود خود نهادینه واستوار
گردانیم چرا که فرزندان قریب به اتفاق آیینه ی تمام نمای والدین خود هستند. و تاریخ بعنوان معلم
انسانها راهنمای نسلهای آینده است که قرار است رفتار و کردار اجداد و نیاکان خود را چراغ راه آینده
نمایند. پس در تبلیغ و ترویج خوبیها و قدر شناسیها هیچگاه کم فروش نباشیم. شادی وسرور رابرای
همه بخواهیم وخودمان نیز زندگی را سخت نگرفته لذت ببریم و خوش باشیم و از خداوند سبحان
تندرستی و عاقبت بخیری مسیلت نماییم .