خا طرات ماه مبارک رمضان
به مسجد معروف محل که قبلا شرحش رفته است میرفتیم وبواسطه مجهز بودن مسجد به کولر
اکثر نمازگزاران از جمله بنده و رفقای دیگرمان که یادشان بخیر باد در مسجد میماندیم ویا بهتر عرض کنم
میخوابیدیم . البته در حد چرتی مختصر. رادیو ضبطی هم مطابق معمول دیگر مساجد وجود داشت که
خاطره امشب بی ارتباط به آن نیست. عملیات غرور آفرین رزمندگان آغاز شده بود و رادیو مرتب مارش
عملیات پخش میکرد. تعدادی از همشهر یان عزیز بنده نیز در جبهه بوده و در عملیات شرکت داشتند.
بنده ی خدایی که آنمو قع در میا نسالی بسر میبرد و اکنون به رحمت خدا رفته است و خدایش بیا مرزد
از قرآن خوانان بنام محل بود و بین اهالی معروف بود که وی برای رسیدن به تمنیات درونیش که تلا وت
قرآن در مراسمات است به مرگ هر کسی راضی است نیز در مسجد حضور داشت. کمی که خلوت شد
یکی از دوستان دستکاه کوچکی شبیه تاکی واکی از گوشه ای بیرون آورد که میشد با آن روی موج اف ام
از فاصله مثلا ۱۰ متری صدا پخش کرد. لذا با همفکری دوستان تصمیم گرفتیم رادیو را روی مج اف ام
تنظیم و نزد بنده خدا بگذاریم و دوست عزیزی را که خدا حفظش کند به صحن مسجد فرستادیم تا بصورت
فیلمی اسامی ۳ الی ۴ نفر از هم محلی ها را بعنوان شهید اعلام و عکس العمل وی را بسنجیم و
اسباب خنده شود. غافل از اینکه بر خلاف تصور ما رفیق ناشی امان، اول اسم فرزند وی را که نظامی
و در منطقه بود اعلام کرد و طرف نزدیک بود قالب تهی کند که موجب ترس و وحشت شدید ما که آن
روزگار بچه سال هم بودیم شد و بعد که جریان را تو ضییح دادیم و برای اطمینان دستگاه را نشانش داده
و
در حضورش عینا تکرار نمودیم اگر چه خیالش راحت شد اما حسابی ناراحت و دلخور شد و تا مدتها هیچکدام ما را تحویل نمی گرفت .بنده هم همانموقع ، هم بعد ها از وی پوزش طلبیدم لکن
۳ باره از روح بلند ایشان که قرآن را با ذکر معنی و به سبک منحصر به فردی تلاوت میکردند استدعای
بخشش دارم. البته آن بنده خدا ما را قلبا دوست داشت و شیطنت ما را به حساب نادانی وجهالتی
میگذاشت که اقتضای سن ما بود. خا صه سوره ی الرحمن را با یک سبک خاص تلاوت میکردند که طنین
صدایش هنوز در گوش نا شنوا ی من نجوا میکند چه رسد به گوش تیز ملایک ومقربان درگاه الهی.
ای روزگار