شبانگاهان

که شهر در خواب خوش

فرو میرود

من بی خواب و بی تاب

تا سپیده دمان

در ساحل مه آلود چشمانت

قدم میزنم

تلاطم امواج خروشان و

 سپیدی شفق و

مرغان عاشق را

 شاهد می گیرم که

زائر دل خسته ام را

جز محراب ابرویت

ضریحی نیست...