بانوی بنفشه و آفتاب
از دیر باز
پیوسته حضورت را
به انتظار نشسته ام
بانو
قند لبانت
شور نگاهت
سحر کلامت
گل لبخندت
زلف کمندت
قد بلندت
و شکوه نامت را
در سایه سار بنفش خاطره ها
فراموشی محال است
بانو
بیا تا در ضیافت حضورت
تولد دوباره را
جشن بگیرم و
عشق را
معنایی تازه بخشیم...
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 14:24 توسط حمید راهدار
|