ای پاک

کجای وسعت این خاک

نشسته ای به تماشای مهتاب

که ما نمی بینیم؟

که ما نمی دانیم؟

نگاهم مدام

سمت و سوی خانه توست

دیده ام مدام

در پی نشانه توست

دلم مدام

شاهد بهانه توست

 جاده ها همه چراغانی

شب همه شب غزلخوانی

نازنین تو خوب میدانی...

این سه پنج روز میهمانی

جز محبت بجا نمی ماند

جز خدا هیچکس نمی داند

جز خدا هیچکس نمی ماند...

    ***  ****      ***

در هوای بنفشه زاران ها

در حریم ستاره باران ها

همیشه حس شگفتی است

 روئیدن

همیشه شوق قشنگی است

 بوئیدن

خوش است خاطره شادمانی ها

خوش است بال و پر آسمانی ها

خوش است نغمه بلبل به باغ و بستان ها

خوش است بوی کبوتر به طاق  ایوان ها

بیا که بی تو معطل بود احساس

بیا که بی تو نروید به گلدان یاس

بیا که بی تو پراکنده اند دفترها

بیا که بی تو دل آزرده اند کفترها....

****    *****     ******

بخون نشسته اند دیدگان بی تو

عنان گسسته اند همرهان بی تو

کدام قبله حاجت نماز بگذارم؟

بود شکسته نماز قلندران بی تو !!!

که کرد سحر و فسونت که دل بریدی تو ؟

کجاست مقصدگل گشت عاشقان بی تو ؟

رواست خواهش گل چیدن از گل رویت

بهار کی رسد ای ماه دلستان بی تو ؟

تو از قبیله نوری شکوه بارانی

بیا که ساکت و سرد است خانه مان بی تو  ....