خاطرات شمال محاله یادم بره...
بر حسب جوانی قدر سعادت و توفیق ایام خوش و خوب زندگی در ساحل دریای با صفای
خزر را نمیداند و ظاهرن که خیلی دلتنگ بنظر میرسد. در مرخصی تعطیلات نوروزی تصادفی
زیارتش کردم و گفت که از دوری دلبر خسته شده است .دلداریش دادم و گفتم تردید ندارم
چند سال که بگذرد غبطه این روزهای شیرین را خواهی خورد پس سعی کن از شانس زندگی
در شمال زیبا لذت ببری و متمرکز بر هدف تعالی زندگی و رفاه و موفقیت روز افزون و خدمت به
همنوعان خوش باشی و خوش بگذرانی . هــــر دو دلمان میخواست بیشتر صحبت کنیم اما
متاسفانه نه ایشان فرصت کافی داشتند و نه من.امروز طی دو مرحله برایم اس ام اس فرستاد
و مجددن اظهار دلتنگی کرد. برایم نوشته بود همین حالا که اس ام اس میفرستم هوا بارانی
است و دارم زیر باران راه میروم.برایش نوشتم ولی اینجا گرمای زودرس کلافه کننده است و
از شدت گرمای بهار نمیشود کولر را خاموش کرد وای بحال تابستان .کاش می شد من هم
شمال بودم و از طراوت باران بهاری لذت می بردم....در پاسخم نوشت بهر کجا که روی آسمان
همین رنگ است. و من نوشتم زمین چطور؟ و حالا اینجا برایش می نویسم کیانوش عزیز:
دیروز را پشت سر گذاشتی و امروز را مردانه بخاک افکندی و فردا را بادستان توانایت فتح
خواهی کرد.اکنون که به مدد توفیقات الهی در مسیر خوشبختی و پیشرفت گام برمیداری
مقاوم باش.عمر سفر کوتاه است و بزودی بسر می آید و خاطره اش بجا میماند.با همت بلند
و نیروی جوانی پای بر دوش ابرها بگذار و به آسمان و خورشید و ماه و ستاره سلام کن و
به آفتاب بگو که وبلاگ شعر جنوب سلام میرساند و برای طلوع آفتاب خوشبختی ابناء بشر
دعا میکند.به ماه که شاهد راز دار عاشقان سینه چاک است بگو که غم از دل عاشقان
بزداید و در شب تاریک عاشقان بتابد.به آسمان بگو که سخاوتمندانه در جنوب ببارد و به
ستاره ها بگو مشعل دار سعادت و سلامت و حقیقت و صلح و مهر و محبت دوستی باشند.
اگر آفتاب احیانن مرا نشناخت آدرس بده تا به وبلاگم بیاید و ببیند که ما فرزند دیار نخل و آفتاب و
آب و آئینه ایم.فرزندی از فرزندان خانواده بزرگ و با شکوه زمینیم.
*پی نوشت ۱:هرگز برای عاشق شدن بدنبال بهار و باران و بابونه نباش ، گاهی در انتهای
خارهای یک کاکتوس به غنچه ای میرسی که ماه بر لبانت مینشاند.
*پی نوشت ۲: با گریه ی یکریز،مثل نم نم باران، مثل ثانیه های گریز پای روزهای رفته از یاد
هفته ها و فصلهای سوخته و سالهای سخت، رفتیم و سوختیم و فرو ریختیم با اعتماد به
خاطرهای مانده در یاد دوستان... اما آن اتفاق ساده هیچوقت نیفتاد...چرا نمیدانم؟
پی نوشت۳: ماخذ و منبع پی نوشتهای ۱ و ۲ اس ام اس های امروز کیانوش است...