سلام عزیزان همدل و مهربان .یکی دو پست اخیر گویا  ناخواسته خاطر مصفای

دوست عزیزی را مکدر نموده است در همین راستا عرض کنم که دوست عزیز:

برای غنچه ی روئیده در شوره زار سکوت ،خار هم انیس و مونس جالب و جذابی

 است هم یار و یاورمهربانی است و هم اینکه نگهبانی هوشیار و وظیفه شناس

است اما ...

مرغ دل گمگشته ی من

در دام زلف یار

 در دیاری غریب 

جز تپش های تب و

شیون شب

به چه دلخوش باشد...؟

 وای از این مغلطه ها

 داد از این مضحکه ها

به که رو آرم من؟

که بداند دردم

من به هر در که زدم

زنجیرست

با غمی درگیرست

آسمان داند و

این قلب ترک خورده ز عشق

با من بیدل سرگشته

چها کرده فلک

تا که سیراب کند

کام عطشناکی را

این منم

بی کس و بیمار و خموش

و سرشک دل من

جویباری است به دشت

چشمه ساری است به کوه

قطره ای در دریا

و سرابی است که در

پیکر عریان زمین

گشته رها...

*پی نوشت ۱: زما خاطره ای بی دوام می ماند

                  ز می نه حال، که دُردی به جام می ماند

            چه سالها که زمین بی من و تو خواهد گشت

           که صید می رهد از دام و دام می ماند.

*پی نو شت ۲ : پی نوشت ۱ عاریه است.