تشنه ی یار
یاد آور عشق اولین م
مردانه بیا کمی وفا کن
درد و غم و اشک را رها کن
در این شب تار یاریم کن
اندیشه ز بیقراریم کن
از فیض زلال اشکهایم
زین غصه و غم بکن رهایم
یک دم بنشین تو در بر من
عشق است تمام باور من
سودای غم تو داد سامان
اشکی که ز دیده شد بدامان
از جام خیال مست مستم
از دوری دلبرم شکستم
در وادی عشق بی نظیرم
دیریست که در غمت اسیرم
ای کاش بخواندی از نگاهم
تصویر حزین درد و آهم
از دوری تو دلم شکسته
عمریست به درد و غم نشسته
در نکهت گل سخن دراز است
در کنج دلم ز عشق راز است
تا دست دهد ز گل نشانه
من شعر سرایم و ترانه
پرواز کنم مگر از این بام
اندر بر یار گیرم آرام...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دقایقی بعد نوشت:امسال سال ببره خوبیش اینه که مث گاو نیست سرشو بندازه پائین و
بره، میشه روش حساب کرد و بهش امیدوار بود...