باز آمدم
از سفری ناخواسته
باز آمدم
تا بگویم از صبر شیرین
تا بخوانم از یار دیرین
تا نویسم از :
تنهایی عذرا
شوق وامق
بی تابی مجنون
بیخوابی لیلی
رنج فرهاد
شاید دخترکی با قصه هایم
یا شعرهایم
یا غصه هایم
سرگشته و شیدا شود
در عاشقی لیلا شود
آواره صحرا شود
غمگین و دلتنگ
در گوشه ای
خوابش برد
در خواب خوش
آبش برد
با یاد او
دلخسته ای
شمعی فروزد
دلها بسوزد ...
+ نوشته شده در جمعه ۶ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 14:29 توسط حمید راهدار
|