تو ای خاتون شعر من...
خاتون هزار شب رویایی
من بی تو
غرق در تنهایی
شبها با استعاره نامت
تا صبح خیال می بافم
تو اهل سکوت نیستی که بدانی
تو اهل قنوت نیستی که بخوانی
تو اهل هبوط نیستی که چنانی
تو اهل آسمانی
تو آن شهاب درخشانی
که تا از کنارم
رد نشده ای
رفتنت را
باور نمی کنم
تو جاودانه ای
من اما رفتنی ام
خــــــــــــــــــــــــــــداحـــــــــــــــــــــــــــــــــا فــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظ ...
+ نوشته شده در شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 0:44 توسط حمید راهدار
|