مهر استاد...
دانشگاه که هم اکنون مدیریت گروه حقوق یکی از معتبرترین دانشکده های حقوق
و علوم سیاسی کشور عزیزمان را بعهده دارد اداره میکرد.علیرغم همه ی کیاست و
فراست و تیز هوشی که سابقن از ایشان سراغ داشتم ذره ای به ذهنم خطور نمیکرد
و عمرن در تصورم نمی گنجید که متعاقب گذشت سال ها ازفارغ التحصیلی بنده در بین
اعضاء و مدعوین جلسه حقیر را نه به چهره که حتی به نام بشناسند و در کمال تعجب
در حین ذکر مثالی رو بمن کرده و با اشاره به حاضرین بفرماید ببینید، مثلن همین آقای
راهدار خودمون!!!! شخص بغل دستم که متوجه جاخوردن و بهت و حیرتم شده بود گفت بابا
ایشون علاوه بر شان و مقام والای علمی و تسلط بر مباحث نظری و موضوعات تخصصی
در این زمینه نیز نابغه است و چنانچه سابقن کسی را فقط یکبار دیده باشد یا نامش را شنیده
باشد محال است فراموش کند، چه رسد به شما که چند سال متمادی شاگردش بوده اید
و دراین خصوص زبانزد و شهره خاص و عام است و همه میدانند،تعجبم تو چطور نمیدونی؟
گفتم والله من هم شنیده بودم آدم بسیار دقیقی است و ضریب هوشی بالایی دارد
اما نه تا این حد دیگه !! ضمنن من طی دوران تحصیل مثل همین الان خیلی ساکت و معقول
میومدم و میرفتم و سرم به کار خودم گرم بود و زیاد با ایشان و دیگر اساتید و دانشجویان
ارتباط صمیمی و نزدیک و دوستانه نداشتم.حس کنجکاوی و علاقه ی شدیدم به ایشان
موجب شد با وجود بعد مسافت و معطلی و تشریفات نام نویسی و نوبت بندی در پایان
جلسه منتظر بمانم و خدمتشان شرفیاب شوم و محضر پر خیر و برکت آن شخصیت فرهیخته
رادر حد وسعم درک نمایم.با خوشرویی و مهربانی و حوصله ی زاید الوصفی من و چند تن از
ارادتمندان را همزمان به حضور پذیرفتند.وقتی دوستان قضیه بهت و حیرت و تعجبم را با شوخی
به ایشان باز گفته و می خندیدند، خودشان هم خنده اشان گرفت و فرمودند پسرم این یک
توفیق خدادادی است که من از دوران بچه گی داشتم و به حول و قوه الهی تاکنون دارم و در
پی آن یکی دو مورد از جریانات و مباحثی که حین تدریس ایشان در کلاس حادث گردیده و
من به کلی فراموشم شده بود را به طرزی واقعن سحر آمیز با ذکر ریز ترین جزئیات موضوع
مو به مو بیان فرمودند و حیرت بنده و جمع حاضر را مضاعف ساختند. در ادامه دلیل و عنوان
حضورم در جلسه را پرسید و وقتی مطلع گشت شاگرد دیروزش امروز درکسوت همکار به
جلسه مزبور دعوت گردیده است بسیار خوشحال شد و نشانه ی شعف و شادی و رضایت
خاطر به وضوح بر چهره ی خندان و دوست داشتنی اش هویدا گردید.القصه لحظات شیرین
دیدار و حضور در محضر استاد بسرعت گذشت و وقت بسر رسید و متاسفانه فرصت مغتنم
کسب فیض و خوشه چینی از خرمن دانش و گنج گرانبهای معرفت واسعه ی ایشان پایان
یافت. خداوند سبحان را برای این توفیق و عیدی ارزشمندی که درآستانه ی حلول سال نو
خورشیدی به این حقیر سراپا تقصیر ارزانی داشت شکر می نمایم و استدعای عاجل دارم
دریای رحمت بی منتهایش در سال نو همه ی بندگان بخصوص هموطنان عزیز و مهربانم را
در هر کجا که هستند شامل گردد و برای کلهم اجمعین سالی سرشار از حلاوت و شادکامی و
برکت و موفقیت باشد.بنده ی کمترین همین عیدی معنوی و پر فیض دیدار استاد که کامم را
شیرین و جانم را حلاوت و شادی و سرور بخشید از هر چیز مادی ازشمندتر و مفیـدتر و
زیبا تر میدانم که جور استــــــــــاد به زمهـــــــــــــــر پــــــــــــدر.
ولعاقبه للمتقین...