دیشب برسم عادت مالوف تا پاسی از شب بیدار بودم.اگه اشتباه نکنم حول و حوش ساعت

 ۲:۳۰ بود که خوابیدم.نمیدونم چقدر گذشته بود که در عالم خواب مجلس مهمونی و جشنی

بمناسبت فرخنده ی عید نوروز برپا شد و من و مهندس امجد هم جزو مدعوین بودیم.یادش بخیر

 و خوبی باد...امیدوارم اگر زنده است عمرش طولانی و سلامت باشد و اگر خدای نکرده فوت شده

  خداوند رحمتش کنه.نمیدونم چرا بعد از این همه سال که یاد و خاطرش از ذهنم رخت بر بسته

چرا  ناغافل بخوابم اومد!!؟؟مهندس امجد اصالتن بچه ی اراک و  تحصیل کرده ی ممتاز آمریکا بود

 که  قبل از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی رهسپار دیار فرنگ شده بود و متعاقب ۱۵ - ۱۶ سال

 کار و فعالیت  سال ۷۳ - ۷۴ به وطن عزیز برگشته بود و در شرکت محل کار بنده مسئولیت بخش

 مکانیک و ابزار دقیق را بعهده داشت. یادمه گاهی اوقات متاثر از خستگی کار و فعالیت شبانه روزی

و حساسیت و نظم و ترتیب خاصی که در حین کار داشت با مدیر سایت کارگاه که  بچه ی شمال و

 چند سالی از ایشون جوونتر بود جر و بحثشون می شد و در اوج عصبانیت با لهجه ای شیرین 

 می گفت موقعی که من توی کارخونه ی جنرال موتورز و نمیدونم چی چی مدیریت میکردم و رئیس

بودم ایشون توی چهارشنبه بازار رشت غازمی فروخت ولی مهندس موسوی (مدیر کارگاه)  با نهایت

 بزرگواری همیشه و در همه حال هوای متخصصین و مهندسین قدیمی و باتجربه و پرکار شرکت

بخصوص مهندس امجد را داشت و ازشون چیزی به دل نمی گرفت و با بد و خوبشان کنار می آمد.

در واقع مدیر قدرشناس سایت که خودش  هم تحصیل کرده ی هند بود برای مراجعت متخصصین

 به وطن ارج و قرب زیادی قائل بود و به هر مناسبتی در جمع از آنها تشکر و قدردانی میکرد که از

 امکانات و حقوق و مزایای آن چنانی و زرق و برق و اسم و رسم فرنگ دل کنده و به وطن برگشته اند

 و با همه مشکلاتی که وجود دارد دانش و تخصصش را در راه تعالی و پیشرفت ایران عــــزیز بکار

گرفته اند..حالا من از اینکه چرا بخوابم اومد و چی شد و چی گفت و چه گذشت می گذرم زیرا نه

 جزئیاتش بیادم مانده و نه بیانش ضرورتی دارد. حسن خوابم این بود که خاطرات ماندگاری را از 

 آرشیو ناخودآگاه ذهنم بیرون کشید... غیر از آن مورد دعوا و مرافعه که عرض شد ذکر یک مورد دیگر

 از خاطرات شیرین دوران خوش همکاری با مهندس امجد  نیز خالی از لطف نیست. اتفاقن این یکی

 خاطره را امروز در تماس با دوست عزیزی از دیار نصف جهان که از سر لطف و محبت مزیدش نگران

 کم خوابی من بود عرض کردم ... بله دوستان عزیز ،مهندس تعریف میکرد وقتی که بعد از  ۱۶ سال

کار و زندگی در آمریکا  جهت ادامه زندگی و کار به وطن عزیزمون ایران برگشتم تا مدتها ی مدید

شب و روزم قاطی بود و ساعت بیولوژیک بدنم قادر به تمیز  و تعیین دقیق اوقات نبود و به همین دلیل

  اشتغال و شروع به کار برایم سخت بود زیرا ناخواسته بیشتر زمان مفید روز را خواب بودم و در عوض

شبها تا صبح بیدار می ماندم و  دنبال کاری می گشتم که بصورت شیفتی و شب کاری باشد.

بهر صورت  این مشکل تا مدتها بعد از مراجعتم برقرار بود و تا یواش یواش با شرایط جدید خو گرفته و 

 عادت کردم خیلی اذیت شدم  و ترس از تکرار این عذاب باعث شد که بعد از چند سال کار در ایران

برای همیشه قید آمریکا را بزنم و هیچوقت به ترک وطن و بازگشت فکر نکنم .شایان ذکرست که

 مهندس دارای گرین کارت آ‌مریکا بود و برای اقامت در ینگه دنیا هیچ مشکلی نداشت و بنده  شخصن

شاهد بودم در طول مدت حضورشان چندین بار از شرکتها و موسسات معتبر و مهم جهت برگشت و

 ادامه کار با وی تماس می گرفتند و اصرار میکردند و امتیازات و مزایای خاصی برایش در نظر داشتند

لکن ایشان همیشه پاسخش منفی بود و قاطعانه و با جدیت اظهار میداشت همین چند سال هم

  که جلای وطن کردیم و در غربت جان کندیم و منافع درس و تحصیل ما که با پول و امکانات این ملت

 غیور فراهم شده بود نصیب رشد و توسعه صنعت و تاسیسات زیر بنایی اجانب و بیگانگان شد از

سرشان زیاد است و وقت آن رسیده که تخصص و تجربه و علم و دانشم را خالصانه در راستای خدمت

به سرزمین ابا و اجدادیمان بکار گیرم و به این توفیق الهی افتخار میکنم و به وطنم عشق میورزم.

                                                                                                    یاد باد آن روزگاران یاد باد.