تو بیا ای همه ی هستی من...
تو بیا تا نفسم تازه شود
تو بیا تا غم دل چاره شود
تو بیا تا برود تنــــهایی
تو بیا ای غزل رویایی
مثل روئیدن یک غنچه سرخ
تــــو بیـــــــــــا ای مه رخ
گر بیایی همه ی دنیا را
به تو می بخشم من
چه کسی میداند؟
که تو کی می آیی
چه ز من میخواهی
تو بگو جانت را
دین و ایمانت را
تا که من هدیه کنم
هستی را
جلوه ای تازه دهم
مستی را...
+ نوشته شده در شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 21:45 توسط حمید راهدار
|