شب#
خورشید شب در پس پرده خوابید
به دشت شب ماه و ستاره تابیـــد
سکوت شب یه عالمه غصه داشت
از سر شب دل بی بهونه خوابیـــد
سایه ی شب دنبال مــا راه افتاد
شب گذری کرد و ز سایه رنجید
با حیله ای شب رو به صبح رسوندیم
شب به من و ماه و ستاره خندید
دوباره شب راز گل و نهان کرد
عطر گل شب توی صحرا پیچید
شعر شب شادی رو من میدونم
رمز شب و جز تو کسی نفهمید
دریا و شب حرف همو می فهمند
فیض شب و قصه ی عشق و امید...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*پی نوشت ۱: عنوان شعر شب است .لذا واژه ی شب در هر مصرع حضوری موثر و با شکوه دارد.
*پی نوشت۲: آنچه طی این پست رونمایی شد شمه ای از ابیات آغازین بود. امید که خرمن عمر
مجال دهد در فرصت مقتضی بطورکامل تقدیم محضر مصفایتان شود.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 7:10 توسط حمید راهدار
|