خورشید شب در پس پرده خوابید

به دشت شب ماه و ستاره تابیـــد

سکوت شب یه عالمه غصه داشت

از سر شب دل بی بهونه خوابیـــد

سایه ی شب دنبال مــا راه افتاد

شب گذری کرد و ز سایه رنجید

با حیله ای شب رو به صبح رسوندیم

شب به من و ماه و ستاره  خندید

دوباره شب راز گل و نهان کرد

عطر گل شب توی صحرا پیچید

شعر شب شادی رو من میدونم

 رمز شب و جز تو کسی نفهمید

دریا و شب حرف همو می فهمند

فیض شب و قصه ی عشق و امید...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*پی نوشت ۱: عنوان شعر شب است .لذا واژه ی شب در هر مصرع حضوری موثر و با شکوه دارد.

*پی نوشت۲: آنچه طی این پست رونمایی شد شمه ای از ابیات آغازین بود. امید که  خرمن عمر

مجال دهد در فرصت مقتضی بطورکامل تقدیم محضر مصفایتان شود.