خرمن خاطرات
خروسخوان صبح در هوای ابری و گرفته بندر که چند روز اخیر با گرد و غباری شدید همراه بوده
است از خواب نوشین برخاسته ام.چای شیرین و نون و پنیر صبحگاهی را با ولع تمام نوش جان
میکنم.دیشب تا دیر وقت بیدار بودم و از شوق مسافرتی که در پیش است خواب به چشمانم
نیامد و صبح علی الطلوع بیدارم.روزنامه های دیروز را مرور میکنم.مجری شبکه ی ۲ سیما در
رابطه با آثار باستانی و معماری منحصر بفرد بناهای قدیمی استان کرمانشاه داد سخن داده
است. آواز شورانگیز بلبلان مست با صدای مجری در هم آمیخته است.چمدانی که باندازه ی
پیراهن تنهایی ام جا دارد را دیشب بسته ام و خیالم راحت است فقط مانده خرت و پرت های
دم دستی که بعد از دوش آب گرم فرح بخش جمع و جورشان میکنم. دیروز با کورش خان سری
به مسعود زدیم.کورش خبری خوشحال کننده بهم داد مبنی بر اینکه پریروز حسین آقا از دوستان
مشترک را که اخیرن از بیماری مهلکی رنج می برد دیده است که بحمدالله شاد و شنگول و
سرحال بوده و از قول پزشک معالجش گفته که خطر به کلی رفع شده است واقعا خوشحال شدم.
در ایام بیماریش بیشتر از خود حسین دلم برای دو دختر خردسالش که بسان دو دسته گل
خوشبو همیشه و همه جا همراهش بودند می سوخت و خبر سلامتیش را که شنیدم بیشتر
برای دختران گلش خوشحال شدم.خود و خانواد اش اینمدت فشار روانی شدیدی را تحمل کردند.
در ایام بیماریش یکبار اتفاقی در فرودگاه شیراز با هم مواجه شدیم اصلن نشناختمش . خودش
مرا صدا زد.بخاطر روحیه اش تغییر بیش از حد چهره اش را به رویش نیاوردم ولی خودش متوجه
موضوع بود.در دوران تحصیل چه روزگار شادی داشتیم با حسین و رضا و منوچهر و عباس..از این
میان رضا که سالها پیش بر اثر سانحه ی تصادف دار فانی را وداع گفت(قربه الی الله الفاتحه)
منوچهر پس از فارغ التحصیلی عازم دیار فرنگ شد،عباس کارمند عالیرتبه یکی از ادارات دولتی
است،حسین در بخش صنعت بصورت آزاد مشغول بکار شد و دوش بدوش همسر مهربانش که
دانش آموخته رشته مرتبط با کار حسین بود الحق موفق و پرکار بودند که ناگهان دست تقدیر و
جور روزگار دامنش را گرفت و نشکفته تا آستانه پرپر شدن پیش رفت و خداوند بزرگ که در همه
حال یاری گر بندگان خویش است دعای خانواده و دوستانش را مستجاب کرد و حسین عزیز به
زندگی برگشت.بله عزیزان هر که را جامه ز عشقی چاک شد -- کوه در رقص آمد و چالاک شد.
آدمی درطول عمر مجهول خویش باید در سایه ی توکل به خداوند سبحان تا زنده و پابرجاست
با امید و پرتلاش گرد مدار زندگی بچرخد تا اینکه کی پیمانه سر آید و رحل اقامت به جهان باقی
بیفکنیم...