گنجینه ی دل
کوهها ی دور دست و
دشت های نزدیک
آسمان و زمین
آب و خاک
درخت و سبزه و سنگ را
شبها ماه و
روزها خورشید
نوازش میکند
دل خونین و پریشان مرا
که هزار امید و آرزو
به آن آویخته است
چه کس نوازش خواهد کرد؟
نازش را چه کسی می خرد؟
دردش را چه کسی می فهمد؟
شعرش را چه کسی می سراید؟
((ای دریغ از ما
اگر کامی نگیریم از بهار))
+ نوشته شده در جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 9:0 توسط حمید راهدار
|