بر باد رفته...
گاهی خرمن عمر گرانمایه و وقت گرانبها و انرژی و هزینه و همه و همه به طرفه العینی بر باد
خزان میرود و تو میمانی و یکدنیا غم وغصه و دلت میخواهد غریو فریادت خواب همه ی کسانی
که با فراغ بال در بستر گرم و نرم خویش راحت آرمیده اند را آشفته سازد. برای من الان یکی
از اون لحظه هاس.خواب را بر خود حرام کردم، نشستم، نوشتم،دقت کردم، حساسیت بخرج
دادم، ویرایش کردم و چه ها که نکردم اما ناگهان پرید...و افسوس که ناید باز تیری که بجست از....
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 4:4 توسط حمید راهدار
|