شب نوشته
شمع شب افروز جهان نیکی است.. خدا رو شکر هوای مطبوع شبانگاهی این فصل سال مانع
میشود که بعلت گرمای طاقت فرسا و غیر قابل تحمل بهار و تابستان و پائیز جنوب ،حتی دقایق
کوتاه بی برقی سبب آزار و اذیت پیر و جوان گردد.تاریکی ناخواسته موجب توفیق اجباری تمرکز
بیشتر است .چراغ اضطراری چند کاره ای دم دست دارم امابرای اینکه فضا شاعرانه و احساس
عاشقانه جایگزین کسالت شود ترجیح میدهم شعله ی شمع فانتری هدیه دوست عزیزم رو
روشن کنم لازم به توضیح است هدیه ایی که امشب بر خاکستر خود تکیه میکند هیچ ارتباطی
به ولنتاین و امثالهم ندارد و یادگار عهد قدیم و دوره ی دلهای رحیم است .نمای کلی شمع
گل سرخ بوته ای شکلی است که در جام شیشه ای خوشرنگ و شکیلی مستقرست و هنگام
سوختن نور شعله اش در انعکاس با محفظه ی شیشه ای انعکاس بیشتری داره و قطرات
مذاب اشک آتشین شمعی که پروانه اش جز خودم کسی نیست بشکل سوزناکی در پای
شمع سرد میشوند و شرار شعله اش از هر کران پیداست.همینطور که مشغول نگارشم زیر
لب زمزمه میکنم: اشکم ولی بپای عزیزان چکیده ام ، خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام و
ادامه میدهم تا میرسم به این بیت زیبا که: عاشقان کشتکان معشوقند / بر نیاید زکشتگان آواز.
باری در آستانه ی بهاری تازه، یاد و خاطره ی ماندگار دوستان عزیز و صمیمی که بهاران خزان
شده ی ماضی درکنار ما بودند و الان نیستند دلگیر کننده است.تعدادی از این عزیزان غایب را
دست سهمگین مرگ از ما گرفت و به دیار باقی شتافتند و عده ای دیگر را جبر تقدیر و جور روزگار
به شهر و دیاری دیگر در اقصی نقاط دنیای فانی سوق داد و از این دیار کوچیدند که جایشان سبز و
یاد و خاطره ی گرامی همه ی یاران غایب چو آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست. بهاری که
بسلامتی عنقریب فرا میرسد بهاریست که بعد از سالها بمعنی واقعی کلمه مستاجری و
اجاره نشینی را تجربه میکنم که اصلن خوشایندم نیست و به هیچ وجه من الوجوه با روحیه ام
سازگاری ندارد.خدا کند من و سایر دوستان مستاجر بزودی زود خانه ای ویلایی و درندشت، و اگر
نشد آپارتمانی ۱۲۰ متری همتراز با دوره ی بلند عمر ۱۲۰ ساله امان و اگر این هم نمی شود
حداقل یه خونه ی ۷۵- ۸۰ متری نقلی و شیک و بقولی در عوض کاهش متراژ اکازیون تملک نمائیم.
در خانه ی قبلی که سازمانی بود روزگار خوش و خوبی داشتم. صرفنظر از اجاره بهای معقولی که
داشت از شر مزاحمت گاه و بیگاه صاحبخونه و مشتریان و بنگاهی ها راحت بودم.دست تقدیر و
حکم سرنوشت محرمانه تلاقی کردند و محترمانه تلافی کردند و این شرایط سخت رو برام رقم زدن.
اینروزها دنبال کسی میگردم که مصداق مسلم توصیه شاعر خوش الحان دیار مهر و دوستی باشد
که فرموده است:
حیلت رها کن عاشقا ،دیوانه شو دیوانه شو
و ندر دل آتش درا ،پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن ، هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان، هم خانه شو هم خانه شو
بله عزیزان کسی را میخواهم که همه آنچه شاعر فرموده از رها کردن حیله و دیوانگی و پروانگی و
بیگانگی و ویرانگی گرفته تا سایر مواردی که جهت پرهیز از اطاله کلام سانسور نموده و عجالتن
فاکتور گرفته ام را مو به مو واجد باشد و آنگه بیاید با من هم خانه گشته و شریک مخارج و محاسن
ومعایب و مکافات این کاشانه شود... علیهذا تریبون نسبتن مفت این رسانه ی همگانی را غنیمت
دانسته از قاطبه ی دوستان عزیز استدعا ی عاجل دارم چنانچه شخصی با شرایط مورد نظر سراغ
دارند در اسرع وقت خبر دهند تا ضمن هماهنگی با صاحبخونه و انجام تحقیقات لازم تصمیمات
مقتضی اتخاذ و انشاء اله بعد از تعطیلات نوروزی مقدمات انتقال و اسکان ایشان فراهم گردد.
شایان ذکر است قرارداد منعقده حداکثر لغایت ۳۱/۶/۸۹ معتبرست و اگر مالک به تمدید قرارداد
اجاره با اجاره بهای ترجیحن کمتر یا النهایه فعلی رضایت دهد با موافقت طرفین و شخص ثالث
خوشبختی که احیانن اضافه میگردد قابل تمدید خواهد بود و گرنه به خانه ی شیک تر و بهتری
نقل مکان خواهیم کرد.چه بسا دعای خیر دوستان برای من و دعای من برای ایشان به لطف
حضرت حق فی الفور مستجاب شد و به خانه ی خودمان اسباب کشی کردیم.
خدا را چه دیده ای رفیق شفیق...
============================
*پی نوشت ۱: نخود نخود، هر که رود خانه ی خود..
*پی نوشت ۲: آرزو بر جوانان عیب نیست...