گفتم:

اسمت یادم نیست

گفت:

میتونی منو بلقیس صدا کنی

گفتم:

حالا چرا بلقیس!!؟

گفت:

سادیسم اسمهای محجور دارم و

مرض کارای ناجور

گفتم:

خب ترکش کن

گفت:

ترک عادت موجب مرض است

گفتم:

تو که مرض داری

گفت:

همین......برای من موجب مرگ است

گفتم:

زندگی را دوست داری؟

گفت:

نه زیاد اما...

گفتم:

اما چی؟؟

گفت:

من آغاز خویش را گم کرده ام

 می خواهم مرگ را

 سورپرایز کنم

گفتم:

 کـــــــــــــــــه چــــــــــــــه شود؟؟؟

گفت:

تا پایانم را نداند

گفتم:

اوهوم.....

از اون لحاظ ...،خب هر جور راحتی

گفت:

به همین راحتی!!!!!!

گفتم:

آره دیگه، چی فکر کردی؟؟؟

گفت:

فکر کردم زمان برای من متوقف میشود و

جهان برایم متاثر...

گفتم:

۲ زار بده آش

به همین خیال باش...