با من بمان...
شکوه گل سرخ
آویخته بر سینه ات
چشمها را
خیره کرده است
آهای
با توهستم
توئی که
وقتی نیستی
اندیشه ام
آزرده ی هزار آرزو و تمناست
نذر ماندنت
دلم را
بر دروازه ی شهر عشق
دخیل بسته ام.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۸ ساعت 15:24 توسط حمید راهدار
|