شکوه گل سرخ

آویخته بر سینه ات

چشمها را

خیره کرده است

آهای

 با توهستم

توئی که

وقتی نیستی

اندیشه ام

آزرده ی هزار آرزو و تمناست

نذر ماندنت

 دلم را

بر دروازه ی شهر عشق

دخیل بسته ام.