تو مرا می بینی؟
خسته و غمگینم
مثل هر روز
پریشان ز برت میگذرم
تو نداری خبرم
کاش می دانستی
زچه رو خسته و اندوهگینم
زچه رو غمگینم
گل غم می چینم
همدم دیرینم
مونس شیرینم
کاش میدانستی
بوی عطر تن تو
میدهد تسکینم
از غم هجر رخت
غمگینم
به دلم میگویم
زخیالش بدر آی
من و تو
دربدری مسکینیم
گل غم می چینیم
او دلش با دل ما
سنگین است
سفره اش رنگین است
چه کنم با
دل سودا زده ام؟
از خیال تو
پریشان شد و باز
زپی ات می آید
و تو را می خواهد
به کدام آئینی؟
تو مرا می بینی؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۷ دی ۱۳۸۸ ساعت 15:16 توسط حمید راهدار
|