بنظر میرسد خروس بی محل هم مثل عالم بی عمل رنجش بیهوده است و

بقول شاعر عرض خود میبرد و زحمت ما میدارد.بی محلی در کل نشانه ی

بی کفایتی  و سعی باطلی است که در غایت بی هنری معلول رنج و ناکامی و

بیماری و استیصال عامل است.مدت مدیدی است که بر این عقیده ام همه ی

خروسها بی محل اند.دلیل و مدرک مستند ادعایم  فی الجمله این است که

 عمرا ندیده ام خروسی مث بچه ی آدم سحرگاهان مغز بیکار و تن بیمارش

 را بکار اندازد و از سر اطلاع رسانی که در کنار تولید مثل از مهمترین وظایف

 خروس است قوقولی قو قو کند.هر خروسی که دیده ام در طول روز و شب

 وقت و بی وقت می خواند ومی نالد و می خرامد و سبب بد خوابی و بی خوابی

خواب آلودگان  و تشویش ذهن و اغتشاش افکار بیداران و آلودگی صوتی و تخریب

اعصاب و کسالت مزاج و صدمه به روح و روان بیماران و خوف ومستمرمرغان است.

بی منطقی و مردم آزاری هم حدی دارد.رفته بودم خیر سرم کپه ی مرگم را

بذارم و بخوابم لیکن از بس خروس بی محل همسایه جار و جنجال و قیل و قال

 کرد منصرف شدم و سوژه ای شد که ضمن گلایه از همسایه عزیز بی خبر از

 فرهنگ آپارتمان نشینی که وصف نظم و مردمداری و نوعدوستی و رعایت حال

 دیگران شاید اصلا به گوشش نخورده ، یا خورده و گوشش گران سنگش بدهکار

 این اباطیل نیست علیه ی همه خروسها صرفنظر از جنسیتشان شاکی باشم.

البته شاید شکایت من به آسانی قابل اثبات نباشد اما هر عقل سلیم و آدم

منصفی میداند که جای مرغ و خروس و سگ و سوتک در آپارتمان نیست.حالا

اگر کسی اصرار و علاقه دارد جهت خالی نبودن عریضه و ارضای غریزه اش

سگ و خروس و سایر حیوانات و پرندگان و چرندگان را تیمار نماید باید سعی

کند از نوع اصیل و تربیت شده و با اتیکت و مرام باشد نه بی محل و هرجایی..

مثلا بنده ی حقیر چه گناهی دارم که از بام تا شام صدای واق واق سگ

نازنین آن همسایه و قوقولی قوقوی نکره ی خروس لاری این همسایه و قد قد

مرغ تخم طلای ننه ی قمر و عر عر الاغ بابای غضنفر را تحمل کنم و حق اعتراض

هم نداشته باشم مبادا به تریش قبای ایشان بر بخورد و آدمی عصبانی مزاج و

مردم گریز  و غیر متجدد بحساب آیم که صرفا ادعای پرنسیپ و پرستیژ دارد و

شخصیتن  به حقوق  حقه  و مسلم حیوانات بی زبان کم توجه وبی اهمیت

 است.می ترسم بیشتر عصبانی شوم اوضاع بدتر شود و فشار خونم بیفتد..

چه میدانم شاید بعضی ها برای جبران کمبودها ی عاطفی و پر کردن خلاء روانی

خود همجواری با حیوانات نیازمندند و من نمی فهمم..بهر حال هر کس غمی

 دارد و غصه ای و علاقه ای دارد و سلیقه ای و  انیس و مونسی و اگر من ندارم

 لابد مشکل از بی احساسی من است که دلم  به چیزی خوش نیست

نه دیگران...صدای نکره ی خروس همچنان چرت شب را پاره میکند ونه یکبار و

دوبار  که از شمار افزون  است..مانده ام خود همسایه ی مکرم که به کانون صدا

 نزدیک است چطور تحمل میکند و چرا ترحم بحال ما گدایان خیل خواب نمیکند؟

هیچ وقت نشد با خروس مودبی مواجه شوم که قاعده ی را رعایت کند و خلاف

شئونات مرغ سحر به بطالت بانگ سر ندهد.حتما این کم سعادتی از شانس بد

 من است که والدین  محترم اما بی سلیقه اسمم را بجای شانسعلی،

 شمسعلی گذاشته اند و نمیدانسته اند چه عواقب و عقوبتی دارد..شما چه؟

اصلا خروس را می شناسید؟ دیده اید؟داشته یا دارید؟از کدام نوع ؟

با محل یا بی محل؟با مرام یا بی مرام؟ آیا در اینکه همه ی خروسها فلسفه ی

وجودیشان را به کل فراموش کرده اند با من هم عقیده نیستید؟به تبعیت از

متن اظهار نظر در رابطه با سایر حیوانات مجاز می باشد...باقی بقایتان..