برای خاطر دل عشاق سرگردان عرض کنم که عشق همیشه با بهار همراه و همگام و حاضره

 و معشوقِ محبوب محصول بهاره ...اینو من نمیگم دلم میگه و من همیشه حرف دلمو باورکردم.

دل هیچکس بهش دروغ نمیگه دل منم همچنین..ابتدا سلام نکردم نه اینکه یادم نباشه نه یادمه

اما میدانم یک سلام کفایت نمیکند و برای هزاران سلام جا کم بود.کاش زمین و زمان به یک

سلامِ  از ته دل ختم میشد نه از روی عادت و اجبار... نه سلامی که بی میل و رغبتی که صرفا

برای پرهیز از انگ بی ادبی ادا میشه .کاش صدایمان نوای عشق و دوستی بود و سکوتمان

همیشه معنایش رضایت بود ...کاش صحرای دلمان معبد مهر و وفا و دوستی بود.کاش در شادی

 و غم شریک بی منت هم بودیم و باتفاق علیه یاس و نومیدی قیام میکردیم و امید در دل و جانمان

زنده و جاوید بود.کاش پروانه های عاشق را حتی در تاریکی پناه میدادیم و باعث نمی شدیم

چلچله ها بسوی شب و سیاهی فرار کنند. کاش باور کنیم که زمزمه ی شیرین گلها رمز سخاوت

خورشید است و جویبار جاری دلها مهد روشنی و صفاست.بله عزیزان جهان ساده است و سادگی

 دلدادگی و عشق در ضمیر کودکانه ی ما گنج بی پایانی است که شکوه و جلال رود را بدریای دل

عاشقان پیوند میدهد.. زینت و زشتی دنیا توامان در شکفتن گل لبخند بر لب دخترک ژنده پوشی

که  با التماس و تمنا سر چهار راه زندگی گل و کبریت و آدامس و ... میفروشد مشهود و هویداست.

امید که  عشق  و مهربانی و مهر و دوستی را  چون نسیم بهار در هر کوی و برزنی ترویج و  روح

خوشبختی را به بزرگ و کوچک و توانا و ناتوان و زن و مرد و دوست و دشمن و غریب و آشنا

بی هیچ منتی هدیه نمائیم و آرزویمان سخاوتمندانه سلامت و سعادت همنوعان باشد..همین..