مهربانی کی سر آمد مهربانان را چه شد؟
رسم و رسومات کارت پستال هنوز باقیه و به سرنوشت نامه دچار نشده و از لذت ارسال و حظ
عز وصولش کاسته نشده است.در نامه هر چه دلت میخواست مینوشتی و بوسیله کاغذهای
مخصوص گل منگلی و گل بلبلی در شادی دوستان شریک میشدی و بدون واهمه از حواشی و
مهلت و مدت و منت تمام شور و شعر و شیدایی را می ریختی روی طول و عرض سپید کاغذ و
هر چه نامه طولانی تر و پر زرق و برق تر مخاطب عزیز و گرامی خوشحالتر . برای عرض ارادت
بیشتر و آرزوی شادی و شادابی معمولا یکبرگ سبز هم لای برگه ها می گذاشتند و با یه تمبر
۵ ریالی می انداختند داخل صندوقهای زرد رنگی که امروزه مشتری چندانی ندارند و تا حدودی
متروک مانده اند. برای تسلی و تشریک مساعی در غم و اندوه ،نامه کاربرد چندانی نداشت و
بیشتر تلگراف مرسوم بود.وقتی مشغول نگارش سطوری بودی که چه بسا ۱۰ الی ۱۵ روز و یا
بسته به مسافت شاید بیشتر طول میکشید هیجان و حرارتی بر نویسنده مستولی میشد که
نگو و نپرس..عجبا که امروزه قادریم همزمان با نوشتن یا حداکثر ۳۰ ثانیه بعد از آن بطرفه العینی
به اقصی نقاط گیتی ارسالش کنیم اما هیجان چندانی احساس نمیشود..بهر حال گذشته ها را
به گذشته می سپاریم و این بهترین تصمیم است..غیر از این هر تصمیمی اتخاذ شود شادی آفرین
نبوده و بر عکس اندوهبارست.. بنظرمیرسد با حر کت در سایه ها موقتا از رنج و درد و آلام عصبی و
بیهودگی ها و پوچی و بی هدفی و سیاهی ها خلاص میشویم. البته راجع با حدیث سوزناک
جدایی و بی تفاوتی و دمسردی و دلسردی و سایر مصائبی که بعنوان انسان به آن دچاریم
مفصل حرف دارم که سر فرصت خدمتتان عرض خواهم کرد..اینکه بدوا نامه را مطرح کردم برای
این بود که ذهن دوستان عزیز تا حدودی آماده و مهیای پذیرش این واقعیت شود که علیرغم
بهره مندی از ابزار تکنولوژی و امکانات ارتباطی مختلف انتظار میرود علقه های مهر و محبت
دوستی گسترش یافته و شعاع دایره ی روابط فیمابین گسترده تر و گرم تر و سهل الوصول تر
باشد و حسن بهره ی بهینه از امکانات در عمل حاصل شود..حال آنکه در کمال تعجب اثر عکس
گذاشته و روز به روز دلها نسبت بهمدیگر سردتر و روابط کمتر و رفت و آمدها و دید و بازدیدها
خلاصه تر و بی روح تر میشود که اصلا و ابدا با فرهنگ شرقی و بالاخص ایرانی سازگاری ندارد.
بی تفاوتی و اغماض تا آنجا پیش رفته است که بستگان نسبی و برادر و خواهر نیز سراغی از
هم نمی گیرند و صرفا در حد مناسبتی و دعوت رسمی و تشریفات محدود است چه رسد
به بستگان سببی و بقول معروف یک پا غریب تر و دوست و آشنا و همسایه و هم محلی...
زندگی ارزش اینهمه دمسردی را ندارد..باور کنید حتی شاخه های باران خورده و خاک و آب و
سبزه و صحرا آدمیان درگیر این سیره و سیاق را سرزنش میکنند.اصلا اینگونه زیستن در طول
اعصار و قرون حیات بشر رسم نبوده و همواره مذمت شده است چرا که انسان فطرتا شخصیت
اجتماعی دارد و استعداد و عشق و دوستی و اصالت و روشنایی و عظمت و خدمت و صلاح و
رستگاری و در یک کلام همه ی آمال و آرزوهای بشری در اجتماع است که عینیت و تجلی یافته
ظهور و بروز می یابد و موجب رشد و نمو و پویایی میگردد نه در یک جزیره ی مطرود و ساکت و
متروک...چه کسی قادر است این حقیقت مسلم را کتمان نماید که ما بهم محتاجیم؟؟
همه ی ما فارغ از دین و رنگ و نژاد و زبان و جنس و.... به عشق و ناز و نوازش و مهر نیازمندیم.
ما دلبسته ی فصلهای روشنایی و نور و دلگرم خورشید معرفت و بهار افسونگریم..
در این دلبستگی و تعلق کمترین تردیدی نیست..جویبار عشق و انتظار و مروت و زیبایی و زندگی
همواره جاریست.
زندگی در قبال آنچه بما می بخشد آزمونی سخت بنام شادکامی و شادمانی و شعور و شیدایی
دارد که ماحصل و منابع همه ی اینها بخشش و سخاوت و شرافت و آزادگی و قدر شناسی است.
امید که همه ما در این آزمون سخت حداقل نمره قبولی بگیریم و رستگار شویم.
کم و زیادش خیلی مسئله نیست مهم کسب نمره ی قبولی است....تا بعد بدرود دوستان..