در امتداد جاده ی بن بست

سرود زندگی بر لب

میرانم و

می خوانم

در پهن دشت هستی

جز تمایل و تمنا

چیزی برای پنهان کردن ندارم

شادیم را

با رهگذران

تقسیم میکنم

 و با فریاد

بر همگان

بی هیچ انتظاری

درود می فرستم

می خواهم  غریو فریادم را

حتی کسانی که در خانه های خویش

نشسته اند

 بشنوند و بفهمند...