دل نوشته....
دوست عزیزی از جمله ی دوستان فخیمه در نصف جهان به تحصیل علوم غریبه مشغول است و
منهم به تبع ارادتی که به ایشان و الباقی دوستان دارم گاهی نصف و گاهی تمام وجودم آنجا و
اینجا و هزار جای دیگرست..بعبارتی یک سر داریم و هزار و یک سودا...آن هزار سودا با این
یکی سودا همطراز نیست.عجبا که بمحض نوشتن ۲سطر نصفی از این مقال باد شدیدی وزیدن
گرفت چنانکه ترسیدم عنقریب تکه ایرانیتی که جهت جلوگیری از چکه کردن آب روی نورگیر گذاشته
بودم را بلند کند .لذا فی الفور عازم پشت بام گردیدم.همزمان که مشغول چفت و بست ایرانیت
بودم از آنجا که دل به دل راه دارد بعد از مدتها تماس گرفت و عرض سلام و ادب و احترامی بی نهایت
لذت بخش رد و بدل شد...در برگشت این دل نوشته را در مقام تجدید ارادت تکمیل و بمحضر با
سعادت دوستان عزیز تقدیم میدارم تا بماند یادگار.....
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸ ساعت 16:39 توسط حمید راهدار
|