در این صحاری بی خورشید....
انزوای زمین و
انقضای زمان
درد مشترک
همه ی فرزندان
آدم است
ما،شما،ایشان
چه فرقی دارد؟
همه یکسانیم
مادام که
دریچه ی دل و
پنجره ی خانه هامان
در حائل
طاقه های رنگین
زربفت
یا ورقه های آلومینیوم و
روزنامه های باطله
مستورند از
وزش خیال انگیز نسیم و
زنگ قافله و
تلاقی دست و
تبادل جریده
صدای دریا و
آواز پرنده
لطافت باران و
قهقه و چهچه
جاهلان مست و
شبگردان شیدا و
آفتاب و عشق و امید
بی خبریم..
بودن یا نبودن
چه توفیری دارد؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸ ساعت 15:10 توسط حمید راهدار
|