راستی کن که راستان رستند....
دروغ باطل است و باطل قلمرو متزلزلی دارد دروغگو مغضوب رب است ومنفور خلق با دروغ
نمیشود رهسپار یا رستگار شد .دروغگو فقیری حقیرست که هذیان ذهن بیمارش را در صفحه
سیاه سینه اش نابخردانه برای لحظه ای به سلطه میگیرد و همواره هراسناک طلوع روشن
سپیده است.این قصه نیست ،غصه است..سایه ی شبح دروغ روح پلید دروغگو را در تراکم
پلشتی ها به تسخیر درآورده،سرانجام کوس رسوائیش در هر کوی و برزن نواخته خواهد شد..
ذلت دروغ ننگ دروغگوست.دروغگو همیشه اسیر رنج حدیث کذبی است که خوی زشت کردار
ستمگرش بر او تحمیل نموده و همین طومار ناسره برای تکدر خاطر غبارگرفته اش کافیست...
بهتر آنکه دفتر را ورق بزنیم.صفحه ی سپید را برای عبور سلامت از مرز حادثه در بارگاه اقدس
کبریایی به شهادت طلبیم.امید را یادگار ماندگار ریشه ی اصالت و نجابت و فرزانگی محسوب و
مسجل شماریم و مست باده ی بیقراری ، شوریده و شیدا از حریم پاک و مقدس دل که حریم
کبریاست راستی را در جان شیفته آواز برآریم..آری اینک، زمانه ی راستی است..
شاهراه وجودانسان و آدمیت براستی ختم میشود.بر این رواق زبرجد به زر نوشته اند
جز درستی و راستی و صفا و صداقت کسی مقیم حریم حرم نخواهند ماند...طربناکی
و دلنوازی آهنگ باران و غرش رعد و رقص ستاره ها و شکوه مهتاب و سخاوت خورشید و
مرقومات و مرسومات و موسومات و مصنوعات و مخلوقات و مکنونات و معلومات و منظومات
همه و همه از راستی نشو و نما و دوام و قوام یافته اند.بر گستره ی هستی از بامداد ازل
تا شامگاه ابد جز راست ،هیچ ذاتی مشمول وجود و مصنوع بروز نبوده است..
آهنگها و آرایه ها،آوازها ونواها و صداها و صلاها در گنبد نیلگون ودیعه راستی اند..
حکمت و یقین در عمق جان و روح بشر از فاصله ی عظیم بیداری تا مرگ،روشنایی تا
ظلمت محو مستی و راستی است..آری ...بخاطر سپرده ام که آفتاب عالمتاب هیچگاه برای
همیشه زیر ابر پنهان نمانده و نمی ماند. تو هم یادت باشد مهربان...