ظلمت اوهام....
ای همسفر
در خلوت فلق
بر من
برتو
بر دیگری
چه میگذرد
مهم نیست
بر دفتر غبار دلم
خط غم مزن
ای شاهد یگانه
شب رستخیز بین
شاید که بشنوی
شاید که بنگری
بر رفتگان خاک
در انتهای زمان
چه گذشته است
من در نماز خویش
مبهوت مانده ام...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۸ ساعت 16:56 توسط حمید راهدار
|