در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست...
جا دارد اما به حساب مستاجرین خوش باور که با خوشبینی به موضوع می نگرند ۳ خودرو یا بهتر
بگویم ۲ تا و نصفی جا میدهد.ساکنین سنوات قبل سوگند یاد میکنند ایام عید ۳ خودرو کامل در
پارکینگ جا داده اند که ۲ تا از خودروها در محوطه ی حیاط و آن دیگری زیر سایه بان پارک شده بود.
در هر صورت دم خروسی که من دیدم ۲ تا را بیشتر تائید نمیکند و آنهم در صورتی ست که یکی
از آنها پراید یا ۲۰۶ یا اوپل و دراین مایه ها باشد.این مقدمه را عرض کردم که بگویم علیرغم اینکه
از نعمت خودرو فکسنی برخوردارم خیلی مواقع مجبورم از تاکسی استفاده کنم حالا معمولی
یا تلفنی و بی سیمش بماند..امروز یکی از آنروزها بودکه بخاطر بارندگی اخیر همسایه ی محترم
مایل نبود خودروش را از پارکینگ خارج کند و به اقتضای تصمیم قطعی ایشان بنده نیز از خودروی
شخصی محروم بودم.این از آن و حالا حکایت راننده تاکسی هم در نوع خودش جالب و محتمل
خواندنی است.راننده ی جوان تاکسی بدون مقدمه بمن که تنها مسافرش بودم رو کرده پرسید
میتوانم ازتون در خصوص موضوعی خصوصی راهنمایی بخواهم؟گفتم خواهش میکنم بفرمائید..
فرمودند که ۲۱ سال سن دارم و با این خودروی پراید امرار معاش میکنم و تک فرزند پدر و مادر ی
میانسالم که جز حقوق بازنشستگی درآمد و مایملکی ندارند و از مال دنیا فقط یک چار دیواری
کلنگی داریم و این ماشین را بعد از اتمام سربازی با پس انداز اندک پدر خریده ام.خانواده بخصوص
مادرم اصرار زیادی دارند سریعا ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدهم.گفتم خب تا اینجا که مشکلی نیست
و انشاء اله به خیر و خوبی و خوشی و مرا هم دعوت کنید با کمال مسرت خدمت خواهم رسید.
اضافه کرد که مشکلم اینجاست که در انتخاب ۲ گزینه مرددم.یکی دختری دانشجو از خانواده ای
متمول و معروف است که خیلی همدیگر را دوست داریم اما خانواده ام بواسطه ی اختلاف طبقاتی
از آمدن به خواستگاری اباء دارند و امتناع می نمایند و میگویند اگر بیائیم پاسخ خانواده ی دختر قطعا
منفی است و خجالت زده میشویم و فلان و بهمان.گفتم نظر خود دختر چیست؟گفت خودش متقابلا
خیلی دوستم دارد اما میگوید فعلا ۲ سال دیگر تا فارغ التحصیلی ام باقی مانده و نظر خانواده ام شرط
است.راجع به گزینه ی دوم توضیح داد خانم بیوه ای است که یکسال بعد از ازدواج همسرش در
سانحه ی رانندگی به رحمت خدا رفته است و به شغل آرایشگری اشتغال دارد و درآمدش خوب است
و از خودش آپارتمان مستقلی دارد که اجاره داده و فعلا نزد خانواده اش زندگی میکند.ضمنا مبلغ
۴۰ /۵۰ میلیون تومان پس انداز دارد و ۲ الی ۳ سال از من بزرگتر است و خیلی هم دوستم دارد
و بطرق مختلف هوایم را داشته و دارد و پدرم نیز گزینه دوم را مناسب حال و روز من میداند و نه
تنها موافق است که اصرار دارد با ایشان ازدواج کنم اما مادرم دل چرکین است و دچار تردید و چندان
راضی نیست اما با کمک پدرمیشود راضیش کرد .پرسیدم خودت بین دو گزینه کدامیک را بیشتر
دوست داری و اولویت اول کدام است.گفت معلوم است من گزینه ی اول را خیلی بیشتر دوست
دارم اما با توجه به شرایط موجود می ترسم ۲ سال صبر کنم درس دختر مورد علاقه ام تمام شود
ولی خانواده اش راضی نشوند و گزینه ی دوم که شرایط مطلوبی دارد هم ازدواج کند آنموقع
هم از یار شده ام هم از دوست...من به مقصد مورد نظرم رسیده و باید پیاده میشدم .شماره ام
را گرفت تا در فرصت مقتضی مجددا تماس بگیرد. دلداریش دادم وگفتم در امر خیر هر گونه کمکی
از دست بنده ساخته باشد دریغ نخواهم کرد.. به نظر شما کدام گزینه مناسب حال ایشان است؟