در شهر
کتاب میکرد و مدت مدیدی ازش بی خبر بودم مواجه شدم، حال و احوالی کردیم و علت غیبتش
را پرسیدم.پاسخ داد که مریض احوال بوده و مدتی را در بیمارستان بستری و به تازگی دوران
نقاهت را در منزل گذرانده و امکان بساط کردن نداشته و در اینمدت با مشکلات مالی مواجه شده
و برای تامین هزینه ی سنگین درمان به غریب و آشنا مقروض گردیده و حال از سر ناچاری دربدر
بانکها و موسسات مالی است تا با استفاده از تسهیلات بانکی نسبت به انتقال دینش از اشخاص
حقیقی به اشخاص حقوقی و دولت کریمه اقدام کند و از خجالت و شرمساری نگاه معنا دار طلبکاران
خلاصی یابد. برایش آرزوی سلامتی و سعادت کرده و برای تسریع رفع مشکل وی آنچه را به عقل
ناقصم می رسید راهنمایی و ارشاد نمودم . تشکر کرد و درحین خداحافظی چشمم به بسته ای
کتاب افتاد که درنایلکسی با خود حمل میکرد.به گمان اینکه عزم بساط دارد آدرس محل استقرارش را
پرسیدم، در پاسخم گفت با این وضعیت مزاجی و شرایط جسمی امکان بساط ندارد و برای تامین
معاش و گذران زندگی روزمره فعلا سفارش میگیرد و مایحتاج فرهنگی دوستان و آشنایان اعم از کتاب
و روزنامه و مجلات و حتی لوازم التحریر و از این قبیل را با موتور گازی عتیقه ام درب منزل متقاضیان
تحویل میدهم و علاوه بر حق القدم درصد کمی سود می گیرد و خدا را شاکرم.گفتم نکند این مریضی
سبب خیری بوده تا فروش کتاب و محصولات فرهنگی را را در حجمی گسترده و متنوع تر از قبل به
شیوه ای آوانگارد به انجام رسانید و ظاهرا سود بیشتری عایدتان خواهد شد .مضافا که از سرما و
گرما و احیانا نگاه تحقیرآمیز رهگذاران در امانید و کم کم میتوانید حیطه ی فعالیتتان را گسترش داده
و قلمرو وسیع تری را پوشش دهید که با خنده ای تلخ و مایوسانه گفت ای رفیق من عمرم آفتاب
لب بام است و دیگر دلخوشی و امیدی به آینده ندارم و این چند روزه را از خدا اضافی عمر گرفته ایم
و آینده از آن شماهاست.دلداریش دادم که ای عمو خدا رو چه دیدی و باید امیدوار بود و زندگی کرد و
فلان و بهمان..قول داد نام ناقابل مرا نیز در ردیف مشترکین خدمات سیارش ثبت نماید و با تخفیف
ویژه ارائه خدمات نماید و در فرصت مقتضی داستان زندگی شیرینی را که از عنفوان جوانی تا حال با
کتاب و کتابفروشی گذشته است برایم تعریف کند .درآخرین لحظه از میان چند جلد کتابی که در
نایلکس داشت دیوان ایرج میرزا را با اصرار بمن تعارف کرد.هر چه گفتم جسارتا قیمتش را بعنوان
هدیه ایی متقابل از من بپذیر زیر بار نرفت و دیوان کامل ایرج میرزا را منضم به دیباچه ی تحقیق در
آثار و احوال و افکار و اشعار شاعر و خاندان و نیاکان او که به اهتمام دکتر محمد جعفر محجوب گردآوری
شده است را بمن داد و با لبخندی مهربانی و امیدواری دیداری دوباره خداحافظی نمود.جالب اینکه
نسخه بسیار ارزشمند و قدیمی عایدم شد و قیمت مندرج در پشت جلد ۴۵ تومان مربوط به تیرماه
سال ۱۳۵۶ شمسی نشر اندیشه است.این هم از امروز تا بعد که چه پیش آورد روزگار....